کهن الگوی هستیا

آنچه خواهید خواند

4.3
(19)

در میان خدایان کوه المپ و داستان های عجیب و پرهیاهویی که هرکدام از آنها از سر میگذراندند خدابانویی به نام هستیا زندگی می کرد که به دور از هرگونه سرگرم رسیدگی به خانه و روشن نگه داشتن آتشدان ها بود. او را معمولا به شکل زنی فروتن و محجبه به تصویر می کشند که احتمالا شاخه گلی نیز به دست دارد و با وستا در اساطیر روم هم قیاس میشود. او را به عنوان مهربانترین ایزدبانو بین المپ نشینان معرفی می کنند و همینطور در کنار آتنا و آرتمیس الهه ای باکره است.

کهن الگوی هستیا؛ باوقارترین بانوی المپ

هستیا اولین فرزند رئا و کورونوس است. او اولین کسی است که توسط پدر بلعیده شد و آخرین کسی هم که از بدن کورونوس خارج شد هستیا بود. این یعنی زمانی را به تنهایی در تاریکی و سکوت محض گذرانده بود و احتمالا درونگرایی و دوری گزینی او از هیاهو بی ربط به این تجربه اش نبوده است. هستیا به دلیل وقار و آرامش همیشگی اش و اینکه کاری به کار کسی نداشت و در کشمکش ها و دسیسه‌های مختلف دخالت نمی کرد، نزد همه محبوب بود و حتی زئوس که با الهه ها و خدایان زیادی درگیری و مشاجره داشت هیچگاه بر سر هستیا فریاد نکشید و منزلگاه او را نیز در بالاترین نقطه المپ قرار داده بود.

پوزئیدون (خدای دریاها) و آپولون (خدای موسیقی) هر دو علاقه بسیار زیادی به هستیا داشتند اما جواب هستیا به هردوی آنها منفی بود. اما از آنجایی که هر دو معشوقه او از خدایان مصصم المپ بودند و از خواسته خود کوتاه نمی آمدند هستیا نزد زئوس رفت و از او کمک خواست. زئوس هم دست بر سر او نهاد و سوگند خورد که هستیا تا همیشه دوشیزه باقی بماند تا پوئزیدون و آپولون به اجبار کناره گیری کنند. می گویند حتی آفرودیت هم که علاقه زیادی داشت تا آتش عشق و هوس را در دیگران بیاندازد از متانت هستیا خجالت می کشید و هرگز برای او نقشه ای نکشید.

به قول افلاطون در مجمع خدایان فقط همین یک الهه است که دائما در التهاب و هیجان نیست و آرامش و وقار خود را حفظ کرده است. البته برخی میگویند هستیا برخلاف بقیه خدایان المپی ریشه ای واقعی و غیراسطوره ای دارد و از تمدن آریایی ها به یونان برده شده است  به همین دلیل هیچ ماجراجویی عجیب و غیرواقعی برایش ذکر نشده که البته این نظر بیشتر به خاطر آیین های پرستش مربوط به او که به آیین های آریایی نزدیک است مطرح شد.

آیین پرستش هستیا

به شکل کلی معابد و زیارتگاه هایی مختص به هستیا و پرستش او نبود و به همین دلیل عموم مردم او را نمی پرستیدند. اما با این حال هنگامی که یونانیان می خواستند مهاجرنشین تازه ای به وجود آورند، آتش هستیا را از مادرشهر به آنجا می بردند تا اجاق میهن تازه را با آن روشن کنند.

از زاویه دیگر نماد آتش بیانگر این است رکه هستیا همیشه بی حرکت و ثابت است. او به رغم کوچیدن ها،ویرانی ها،انقلاب ها و گذشت زمان، نماد تداوم تمدن و روشنایی آن است و از همین نظر روشن نگه داشتن آتش علاوه بر یونان در روم، ایران و بسیاری از ملل آریایی نیز رواج داشت و معروفترین معبدی که در آن به پرستش هستیا می پرداختند، معبد اصلی آپولون در شهر دلف بود. چون یونانیان دلف را مرکز زمین می دانستند و کانون آتشی که در دلف افروخته شده بود کانون مشترک آتش همه شهرهای یونان محسوب میشد.

در این مراسم ها به‌طور مداوم قسمتی از قربانی‌های انجام شده به او داده می‌شد و او بر همهٔ این قربانی‌ها سرکشی می‌کرد بنابراین الههٔ قربانی هم محسوب می‌شد.

همچنین وقتی یکی از افراد خانواده ازدواج می کرد و از خانواده جدا می شد قسمتی از آتش خانوادگی(آتشدان خانه) رابه او می دادند تا همراه ببرد و در کانون تازه خود بیفروزد و بدین شکل این آتش که علامت بقا خانواده بود همیشه افروخته می ماند و هستیا هم از ورای شعله های آتش در حفظ خانواده و مراقبت از آن به اعضا کمک میکرد.

چون هستیا را الهه آتش می خوانند ممکن است او را نزدیک به هفائستوس حس کنید اما تفاوت اساسی بین آن دو وجود دارد. هستیا فقط نگهبان و الهه آتش خانوادگی و به طور کلی آتش به مفهوم ثمربخش و آفریننده آن است نه آتشی که می سوزاند و ویران میکند.

این الهه بعدتر به روم منتقل شد و در آنجا وستا (به معنی شعله درخشان و پاک) نامیده شد و به صورت عالی ترین و بزرگترین الهه رومی درآمد و به همین مناسبت در روز 7 ژوئن (اواخر بهار) جشن بزرگ وستا برپا میشد که فقط کاهنه ها (وستال ها) و زنان جوان خدمتگزار وستا  به آن راه داشتند و ورود مردان مطلقا به آن ممنوع بود.

الهه های باکره

هستیا، آرتمیس و آتنا هر سه به عنوان الهه های باکره یونان شناخته می شوند. شاید در نگاه اول این سه شخصیت از هم فاصله زیادی دارند  و به جز بکارت جسمی شباهت دیگری به چشم نمی خورد اما اگر دقیق تر شویم می بینیم. نکته اول این است که در هیاهوی جهان اسطوره ها هیچ چیز حواس این سه الهه را از ارزش های درونی شان پرت نمی کند.

این سه الهه تمام تمرکز خود را بر دستیابی به اهداف خود گذاشتند و هیچ ماجرای درامی آنها را از چیزی که میخواهند و در سر دارند دور نمی کند.  اما تفاوتی که بین هستیا و آن دو الهه دیگر وجود دارد در این است که نگاه هستیا به درون است. او بر تجارب معنوی و درونی خود متمرکز است و به هیاهوی بیرون از خود علاقه ای نشان نمیدهد اما آرتمیس و آتنا بر دستاوردهای بیرونی متمرکزند.

شناخت آرکتایپ هستیا

کشف کهن الگوی هستیا در الگوهای رفتاری آن هم در زمانه شلوغ و پرهیاهویی که ما در آن زندگی میکنیم بسیار دشوار است. این آرکی تایپ زمانی قابل مشاهده است که فرد به معنای واقعی کلمه صلح و رضایت درونی را تجربه میکند. همانطور که خواندید اسطوره هستیا داستان شخصی است که بین تمام ماجراهای تراژدیک و رمانتیکی که المپی ها از سر میگذرانند، سفرهایی که می روند، معشوقه هایی که دارند و نقشه هایی که در سر میپرورانند، وظیفه گرم نگه داشتن خانه و روشن نگه داشتن مشعل ها را به عهده دارد. در جهان اسطوره ها میتوان گفت که او عملا ز غوغای جهان فارغ است!

در روان ما هم ردپای این کهن الگو دقیقا در جایی به چشم میخورد که ما تمرکز بر خود را به هیاهوی جهان ترجیح می دهیم و نکته مهم این جاست که هستیا صلح درونی اش را برای جمع نیز می پسندد. او به بقای جمع و آرامش بقیه نیز اهمیت می دهد. در واقع وقتی از ارتباط بدون خشونت یا دعوت به صلح و آرامش صحبت می کنیم، وقتی  قلبمان از بی رحمی انسان ها فشرده میشود، وقتی در میان خشونت و سرعتی که جهان را سخیر کرده دقایقی را به درون سفر میکنیم و از گویی از جهان  متعلقاتش کنده میشویم، می توانیم فعال شدن هستیا را ببینیم.

احتمالا شنیده اید که هستیا را درمورد خانم های خانه دار،محجوب، باوقار و آرامی به کار میبرند که از فضای خانه خود لذت می برند و کارهای خانه را با عشق انجام می دهند و کسب دستاوردهای اجتماعی چندان برایشان لذتی ندارد.این توصیفات عملا تقلیل و یا گاهی تحریف این کهن الگوست. جدای از اینکه هستیا یک کهن الگو است و کهن الگو به یک جنسیت محدود نمیشود، عملکرد آن هم فراتر از این هاست.

هستیا مربوط به جزییات آهسته و ظریف زندگی است.

هستیا میتواند در مسیر خودیابی کمک کننده باشد.

اما دلیل اینکه الهه زمین و یا الهه خانه و کاشانه نامیده میشود این است که او ماندن را به رفتن ترجیح میدهد و بقیه را هم به ماندن دعوت میکند  و دقیقا همین نکته میتواند نقطه ضعف این آرکیتایپ برای ما باشد. یعنی وقتی زمان سفر است و رشد ما در گرو کنده شدن از منطقه امن است، زمانی که باید با جهان مادیات و نیرنگ و تاریکی های دنیا مبارزه کنیم، کهن الگوی هستیا به شدت آسیب رسان میشود چرا که زمان تغییر است اما هستیا ما را به پذیرش هرآن چه هست دعوت میکند.

کمترین -----> بیشترین

میانگین امتیاز: 4.3 / 5. تعداد نظرات: 19

اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂

1 دیدگاه

اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
ارسال به ایمیل
https://jungnegar.ir/?p=14567