ردپای هر اسطوره ای در هر ملتی را که دنبال کنیم به سرمنشایی میرسیم که درآن نرینگی و مادینگی آغاز خلقت یا حداقل آغاز داستان های اساطیری را رقم زدهاند. اساطیر یونان هم از این قاعده مستثنی نیستند. در قسمت بالایی نسبنامه خدایان به دو نام مهم اورانوس و گایا برمیخوریم که در اساطیر یونانی به عنوان پدران و مادران خدایان و دیگر موجودات اساطیری از آنها یاد میشود. میگویند گایا که همان مادرزمین است و از دل آشوب ابتدای خلقت از عدم به وجود درآمده بود، در هنگام خواب پسرش اورانوس را به تنهایی به دنیا میآورد.
معنای اسم اورانوس بهشت یا آسمان است و بدین شکل آسمان ها و زمین شکل گفته و باهم ازدواج میکنند. از اولین همآغوشی این دو هکاتونکایرها؛ که هرکدام صد دست و پنجاه سر داشتند به دنیا آمدند و اورانوس از دیدن هیبت آنان ترسید و آنها را به عمیقترین نقطه زمین یعنی جهنم تارتاروس فرستاد.
تارتاروس پستترین و مخوفترین مکان در جهان اسطورههای یونانی است. زندان تارتاروس جای پستترین موجودات و همچنین تبعیدگاه خدایان است. به نوعی تارتاروس یکی از تلخترین و ترسناکترین عاقبتهایی است که میتوانست نصیب یک موجود اساطیری شود. بعد از هکاتونکایرها، سه سیکلوپ با نام های برونتس (تندرگر)، استروپس (فلشر) و آرگس (درخشانگر) زاده شدند.
آنها غولهایی خشن، قدرتمند، غیرقابل پیشبینی بودند که یک چشم در وسط پیشانی خود داشتند. اورانوس با دیدن سیکلوپها هم دچار ترس و وحشت شد و به قعر تارتاروس تبعیدشان کرد. اما حاصل سومین همآغوشی اورانوس و گایا، مهمترین و تاثیرگذارترین موجودات اساطیر یونان یعنی تیتانها (زورآوران) هستند که شش پسر به نام های کریوس، هیپریون، یاپتوس، اشنوس، کوئوس و کرونوس و شش دختر به نامهای تیا، نموزینه، تمیس، تتیس، فیبی و رئا بودند.
با اینکه تیتانها ظاهری معمولی داشتند اما باز هم جایی که پدر برایشان درنظر گرفت همان تبعیدگاه شوم تارتاروس بود. البته تعبیر دیگر این عمل اورانوس این است که چون در زمان بارداری گایا اورانوس نمیتوانست با او عشقبازی کند، از فرزندانش نفرت داشت. در هرحال بالاخره گایا به ستوه آمد و وقتی اورانوس خواهش های او را نادیده میگیرد به سراغ فرزندانش میرود و از آنان کمک میخواهد. گایا به فرزندانش میگوید که ابزاری برایشان خواهد ساخت تا با آن در برابر پدر بایستند و این ماجرا متوقف شد و از بین تمام فرزندان تنها جوانترین پسر گایا یعنی کرونوس برای این کار اعلام آمادگی میکند.
روزی کورونوس داسی را که مادر ساخته بود برمیدارد و زمانی که کرونوس ب به قصد آمیزش نزد گایا میآید تا همچون ابری غول پیکر خود را بر او پهن کند، کرونوس با داس بیضه های پدر را میبرد و به پشت سر پرتاب میکند. اینگونه اورانوس از مردانگی ساقط شده و پسرش کرونوس جانشین او میشود و یازده خواهر و برادرش را از تارتاروس نجات میدهد. از جاری شدن خون اورانوس بر روی زمین چند سری موجودات مختلف بوجود آمدند:
اگر بخواهیم داستان را از منظر روانشناسی یونگ بررسی کنیم میتوانیم بگوییم اورانوس به عنوان همسر و فرزند گایا نمونه ای عیان از عقده پدر منفی است و نبود پدر باعث شده او نتواند بپذیرد که همسرش مادر فرزندانش نیز هست. او گایا را تنها برای خود میخواهد چرا که گویا فرزندان جایگاه او را نزد گایا پیدا خواهند کرد پس ترجیح میدهد از شر آنها خلاص شود.
همچنین طبق گفته یونگ اگر گذار از دوره های تاریخی (چه در جهان اساطیر چه جهان واقعی) را به مثابه رشد فردی یک انسان در نظر بگیریم، اورانوس جایی در همان ابتدای خلقت است که به گفته یونگ ناآگاهی محض بر آن حاکم است و و وقتی ناخودآگاهی بر فرد تسلط دارد (البته که اورانوس انسان نیست اما اینجا برای تحلیل از تجسم انسانی او استفاده میکنیم.) یعنی این غرایز هستند که حرف اول را میزنند.
پس اورانوس تنها عشقبازی و همآغوشی گایا را میخواهد و نه هیچ چیز دیگر. برای او پدری کردن برای فرزندان هیچ معنای خاصی ندارد و حتی ترس از جانشین شدن فرزندان به جای او هم به همین برمیگردد.
| نویسنده: حدیثه بهرامی |
کمترین -----> بیشترین
میانگین امتیاز: 3.6 / 5. تعداد نظرات: 8
اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂
jungnegar@
jungnegar@
یونگ نگار راهی برای ورود به مسیر خودشناسی تا خود شکوفایی
بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ