خوب همونطور که در جدول مشاهده میکنید آزمون ما 28 تا سوال داشت که هر جفت از این سوالات مختص به یک محور نقاب_سایه میشد و توی این بخش میخوایم هر کدوم از این جفتها رو مورد بررسی و تحلیل قرار بدیم. هرچه نمرههایی که در این دو جفت سوال به دست اومده بالاتر باشه یعنی سایه یا نقاب پررنگتری ساخته شده و هرچقدر سایه یا نقاب پررنگ باشن، جفت متضاد نقاب سایهشون هم پررنگتر میشه
هرچقدر به این دو تا سوال نمره بالاتری داده باشی، سایه خودخواهی پررنگتری داری. حالا این خودخواهی یا به شکلی ناخودآگاه در رفتارت ظاهر میشه، یا مثل یک فوران شدید و غیرقابل کنترل تسخیرت میکنه و یا با رفتارهایی بچگانه و حق بهجانب نشونش میدی.
سوالات این بخش هم روی نقاب تمرکز کردن و اگه نمره سوالات بالا باشه یعنی سایهای در طرف دیگر وجود داره با نام “غرور”. میدونستی یه دسته از خودشیفتهها رو با عنوان خودشیفتههای متواضع میشناسن؟ اونی که به شکلی افراطی تواضع میکنه و فروتنه یعنی در اعماق لایههای ذهنش خودش رو بسیار بزرگ میبینه و چون خودشو در حد اعلا برآورد میکنه به این نتیجه میرسه که باید تواضع پیشه کنه اونم تواضعی افراطی تا به خیال خودش هم قد بقیه آدم ها دیده بشه…
هر دو سوال، نقاب شما رو نشونه گرفته! اگه آدمِ همیشه خیرخواهی هستی و هیچوقت بد کسی رو نخواستی احتمالا با وجه نورانی خودت خیلی همسان شدی و تاریکی زیادی رو ذخیره کردی. رفیق بدخواهی رو اگه فقط در ذهنت تجربه کنی هیچ ایرادی نداره اما اگه در ذهنت سرکوب بشه اونوقت تنها جایی که میتونه خودشو نشون بده توی رفتارته. کدومش بهتره؟ این که در ذهنت ببینیش و بپذیریش و ازش بزرگتر بشی یا این که توی رفتارت ظاهر بشه و به دیگران آسیب بزنه و خودت رو هم غافلگیر کنی!
سوال نقاب و سوال سایه هرکدوم مربوط به خودشونه، پس امتیازی که سوالهای این بخش گرفتن یا باید متضاد هم باشن یا هر دو ۵ شده باشند.
اینجا میتونی بر اساس اعدادی که داری تضاد و بالا پایینی سایه و نقاب رو حس کنی، هرچه سوال مربوط به سایه عدد بالاتری داشته باشه سوال نقاب عدد پایینتری داره و بالعکس
هر دو سوال در این بخش به نقاب مربوط میشه و همبستگی دارن، یعنی نمره هر دوشون به هم وابسته است. برای این قانع به نظر رسیدن، طمع رو در خودت سرکوب میکنی و رفتارهای طمعآمیز بهشکلی ناخودآگاه و با نقابی متفاوت بروز پیدا میکنه.
اینجا هم جفت سوالات به نقاب پیوند خورده، اگر جوابی که به هر دو سوال دادی نمره نسبتا بالایی داره میشه نتیجه گرفت که خشونت در تو به شکلی تاریک و سایهوار داره رشد میکنه… یه خورده دقیقتر فکر کن و ببین کجاها خشونتآمیز رفتار میکنی؟
هر دو سوال از زاویه نقاب پرسیده شده. اگر نمره بالایی به دست اومده باید مراقب لغزشهای احتمالی و افتادن به ورطه گناه باشی. از اون گناههایی که فروغ فرخزاد دربارهاش گفته:
رفتم ز خود که پرده براندازم
از چهر پاک حضرت مریمها …
هرچیزی ضد خودش رو جذب میکنه و پاکدامنی زیاد هم تمایلی مخفی به گناه داره …
اگه نمره بالایی برای این دو سوال گرفتی یعنی ضعیف بودنت رو نمیخوای بپذیری. یونگ جملات جالبی درباره تعادل روان انسان داره، اون میگه:
“قوی بایستی بتواند به نحوی ضعیف باشد و باهوش دارای جنبه ای احمق وگرنه موجود انسانی غیرحقیقی میشود و همهچیز به صورت ادعا و لاف روبه تباهی میرود.”
اگر در حوزههای زیادی قوی و توانمند هستی باید آماده باشی که در حوزههای زیاد دیگری هم بیدست و پا باشی… چه بخوای چه نخوای، شب و روز هر دوش وجود داره و با هم تمامیت رو میسازن.
به قول تائوت چینگ: ” وقتی مردم بعضی چیزها را خوب میدانند، چیزهای دیگر بد میشوند. ”
انسان فرزانه کسیه که حداقل گاهی میتونه فراتر از تضادها، تمامیت رو ببینه و لمس کنه. اگه زیاد بخوای ذکاوتمند باشی حماقتهاتو روی دیگران فرافکنی میکنی و هر آدم احمقی که ببینی درگیرش میشی چون داره نیمه دیگر تو رو بهت نشون میده
اگه تلاشکردن نقابت باشه و نمره بالایی داشته باشه طبیعیه که تنبلی و رهایی رو دوست نداشته باشی، طبیعیه که وقتی آدمهای تنبل رو میبینی دلت بخواد قضاوت، سرزنش یا حتی تحقیرشون کنی.
طبیعیه که وقتهایی که استراحت میکنی دائما با خودت کلنجار بری و نتونی توی لحظه حال، دمی بیاسایی… و طبیعیه که در این حوزه، شخصیت متعادلی نداشته باشی.
متینبودن خیلیجاها جوابه اما اگه توی شرایطی قرار بگیری که یهسری آدم لوده و بیچاک و دهن دورهات کنن و هر کدوم به نحوی با لودگیهاشون آزارت بدن چیکار میکنی؟ اگه اونجا بخوای متین باشی خیلی اذیت میشی، چارهاش اینه که یهخورده لودگی برای خودت نگهداری تا توی این شرایط ازش استفاده کنی و بتونی از خودت دفاع کنی!
مسئله سایهها این نیست که ما اجازه بدیم ویژگیهایی که بد میدونیم شخصیت ما رو تصاحب کنن و روابط و زندگی و فرهنگ رو از ما بگیرن، بلکه مسئله اینه که به این ویژگیها و وسوسههایی که همراهشون هست اجازه بدیم در خودآگاهی ما ظاهر بشن، تمایل به این صفات رو در خودمون ببینیم تا فکر نکنیم خیلی آدم خوبی هستیم!
دمت گرم اگه خیلی صادقی ولی یهجاهایی دو رو هم بودی و میتونی کلن دورو باشی!
اگه این جملات بهت برخورد، یعنی ظرفیت زیادی از سایه دو رویی رو در خودت ذخیره کردی.
آدمهایی که خیانت کردن مال یک سیاره دیگه نیستن!
اگه توی این جفت از سوالات نمرات خیلی بالایی به خودت دادی، سایهی خیانت رو برای خودت فراهم کردی. دبیفورد میگه سایه فریب میده و با تغییر چهره بالا میاد و همهچیز رو میزنه و خراب میکنه و بعد از این اتفاق تازه به خودت میگی ای دل غافل! این چه کاری بود کردم؟ اون از کشیشهای زیادی مثال میاره که تمام عمرشون رو تلاش کردن زیست متعالی داشته باشن اما ناگهان یک رسوایی جنسی به بار میاد… اونها برای این رسوایی برنامهریزی نکرده بودن و چه بسا در عمق وجودشون از احتمال چنین اتفاقی شدیدا هراسان بودن و با پرهیزهای شدید همه تلاششون رو کردن که در برابر تمایل جنسی بایستن اما نتیه چیز کاملا متفائتی از آب دراومد. این تاثیر سایه است.
سوالاتی که در این بخش پرسیده شده متضاد هم هستن و یکی از سایه برخاسته و دیگری از نقاب.
بذار یه مثال بزنیم تا درک بهتری از این رشددادن سایه که همون بیمسئولیتیه داشته باشی.
باید ببینی بیمسئولیتی و تعهدنداشتن چه جاهایی میتونه شرایط زندگیت رو بهتر کنه؟
یک آدم خیلی متعهد رو در نظر بگیرید که توی رابطه عاطفی و ازدواجش شکست خورده، مورد خیانت قرار گرفته یا اصلا همسرش رو از دست داده! اون تا سالها بعد از این اتفاق هنوز هم تعهدش رو به معشوق از دستداده حفظ کرده و نمیتونه دست از مسئولیتپذیری برای خیال معشوق برداره، اون در تنهایی درد میکشه چون نمیتونه به کس دیگری دل بده… اون باید شکستن و رهاکردن رو یاد بگیره