سیزیف محکوم شد به اینکه تا ابد سنگ گرد بزرگی را به بالای کوهی بغلطاند و به محض رسیدن به قله سنگ بلغزد و به ابتدای مسیر بازگردد. او هر بار باز می گشت و این کار را تکرار می کرد. پیش نویس شکست سیزیف به شرایطی اطلاق می شود که فرد در حال تکرار شکستی حتمی است و دست از این اصرار بر نمی دارد. مدل تمایل عقده سیزیف به شکست تلاشی بی پایان و بی ثمر است به گونه ای که فرد از قبل باور دارد که تلاشش بی فایده است ولی در کمال ناامیدی ادامه می دهد و بالاخره یک جای مسیر موجبات شکست خودش را تدارک می بیند تا باورش به بیهودگی را اثبات کند.
محکوم شده بود به این که آب و غذا همیشه در دسترسش باشد اما امکان خوردن یا نوشیدن نداشته باشد. این پیش نویس شکست درباره کسانی است که برای رسیدن به موفقیت مدام در حال تلاش هستند ولی هیچ وقت موفقیت خاصی به دست نمی آورند. آنها همیشه در متن اقدامات و امکانات قرار دارند اما از هیچ کدام برخوردار نمی شوند. آنها باور دارند که خوشبختی غیر قابل دستیابی است. بنابراین هر بار برای شکست وارد میدان می شوند. درست مثل تانتالوس که تا آرواره در آب غرق بود اما هرگز نمی توانست بنوشد.
ایکاروس فرزند نوجوان ددالوس صنعتگر بانفوذ دربار کرت از توابع یونان باستان بود. پدر برای او یک جفت بال از جنس موم ساخته بود که می توانست با آنها به راحتی پرواز کند. ددالوس به ایکاروس هشدار داده بود که زیاد اوج نگیرد چون گرمای خورشید موم را آب می کند و باعث سقوطش می شود. اما خوداستثناپنداری ناشی از سبک زندگی این پسرک نازپرورده باعث شد هشدار پدر را نادیده بگیرد و ضمن سهل انگاری به سمت خورشید اوج بگیرد و نهایتا سرنوشت پیش بینی شده اش را رقم بزند.
عقده ایکاروس یک پیش نویس شکست است که باعث می شود اعتماد به نفس کاذب باعث عواقب جبران ناپذیری شوند. افرادی که فکر می کنند حواسشان هست اما به یکباره طوری غافلگیر می شوند که دیگر کاری از دستشان بر نمی آید. ایکاروس میل ناخودآگاهی به سقوط دارد که به خاطر ناامیدی او در دسترسی به جایگاهی درخور شان پدر سرشناسش است. احساس عدم لیاقت او از ناخودآگاه با اعتماد به نفس افراطی جبران می شود و اگر به آن آگاه نشود سقوطش حتمی است.
دختری تیزپا بود که در مسابقات دویدن همیشه برنده بود. او شرط کرده بود که با هر پسری که بتواند شکستش دهد ازدواج خواهد کرد. پسری پیدا شد که پا به پای او دوید و به محض اینکه نزدیک خط پایان شدند یک سیب طلایی به سمت آتالانتا انداخت و باعث شد حواس او پرت شود و اینگونه توانست بر او چیره شود و با او ازدواج کند. این پیش نویس به شرایطی گفته می شود که فرد شایسته است و توانایی هایش اثبات شده اما درست جایی که باید نتیجه بگیرد موجبات شکست خودش را فراهم می کند. آتالانتا با گذاشتن شرط ازدواج منتظر کسی بود که شکستش دهد.
فردی که دچار این پیش نویس است باور دارد که باید ببازد و همیشه منتظر بزنگاه مناسب است. درست در مهم ترین مسابقه در نزدیکی خط پایان در تله می افتد. تا آن لحظه همیشه خودش و دیگران را قانع می کند که اینطور نیست اما لحظه آخر متوجه می شود که سرنوشت شومش فرا رسیده است و وقت باختن است.
نوزادی بود که مادر زمین قصد داشت او را جاودان کند اما به دلیل دخالت والدینش این فرصت را از دست داد. کسانی که دچار پیش نویس دموفون هستند یا همیشه از فرصت بزرگی که از دست رفت یاد می کنند و باور دارند که دیگر فایده ای ندارد و یا باور دارند که اگر فرصت بزرگی نصیبشان بشود آن را از دست خواهند داد. در هر صورت آنها باور دارند که لایق یک پیروزی بزرگ نیستند و اگر فرصتش پیش بیاید به هر ترتیب موجبات شکست خود را فراهم می کنند و برای همیشه حسرتش را می خورند.
چنگ نوازی چیره دست بود که آوای موسیقی اش همگان را مسحور می کرد. همسرش درگذشت و تصمیم گرفت برای بازگرداندن او به دنیای زیرین برود. بنابراین چنگ زنان به جهنم رفت و همسرش را پیدا کرد و برگشت. اما درست در آخرین لحظات در آستانه خروج از هادس به عقب نگاه کرد و همه چیز از دست رفت. دنیای مردگان یک قانون داشت : اگر کسی توانست راه خروج را پیدا کند نباید پشت سرش را نگاه کند. اورفئوس این را می دانست ولی لحظه آخر فراموش کرد.
این پیش نویس تمایل به شکست در لحظه پیروزی را نشان می دهد. کسانی که موفق می شوند یک کار مهم و بزرگ انجام دهند اما با یک سهل انگاری ساده خیلی زود همه چیز را از دست می دهند. علت این پیش نویس عدم خودباوری است. به همین خاطر نمی توانند موفقیت را تحمل کنند و به سرعت آن را از دست می دهند.
چاره رهایی از این پیش نویس ها چیست؟ باور های خود را بازبینی کنید. از خود بپرسید از کجا می دانم؟ چه خاطره ای یا چه نگرشی باعث می شود من اینطور فکر کنم و چگونه این مکانیسم ها مرا کنترل می کنند؟ در صورت مشاهده و تغییر نوع نگرش تغییرات قابل مشاهده خواهند بود. یونگ می گوید: مهم نیست جهان چگونه است. مهم این است که جهان چگونه در نظر فرد پدیدار می شود. تو چیزی نیستی که برایت اتفاق افتاده است. تو آن چیزی هستی که انتخاب می کنی باشی. اگر ترس از افتادن در کار باشد چاره کار در پریدنی داوطلبانه است.