در مرکز هر دایره، نقطهای وجود دارد که همه چیز به آن متصل است؛ نقطهای که نه ساکن است و نه متحرک، بلکه در عین ثبات، سرچشمه حرکت است. این مفهوم در بسیاری از آموزههای فلسفی و عرفانی دیده میشود. در تائو ت چینگ، لائو تسه میگوید: “در مرکز دایره باش، و بگذار همه چیز به خودی خود جریان یابد.” این جمله، نه فقط راهنمایی برای زندگی، بلکه هسته اصلی نگرش یک کوچ حرفهای است. کوچ، در جلسات خود، همچون مرکز دایره است؛ ثابت اما نه بیتفاوت، حاضر اما نه مداخلهگر.
او همچون محوری است که کل فرآیند کوچینگ حول آن میچرخد، بدون آنکه خود تغییری تحمیل کند. این رویکرد، همان چیزی است که به آن “پاسچر کوچ” گفته میشود؛ نگرشی که کوچ در جلسات خود اتخاذ میکند و تعیینکننده کیفیت کوچینگ و تأثیر آن بر مراجع است. در واقع، پاسچر کوچ، تنها تکنیکی سطحی نیست، بلکه اساس و بنیانی است که کل فرآیند کوچینگ بر آن استوار میشود. کوچ باید همچون آینهای عمل کند که در آن، مراجع بتواند خود را بدون تحریف ببیند و به آگاهی و رشد درونی دست یابد.
از دیدگاهی عمیقتر، میتوان پاسچر کوچ را در ریشه فلسفههای کهن و نظریههای روانشناسی جستجوکرد. مفهوم مرکز دایره در بسیاری از سیستمهای فکری به عنوان نقطهای از تعادل و هماهنگی شناخته میشود. این همان وضعیتی است که کوچ باید در جلسات خود داشته باشد: حضور آگاهانه بدون وابستگی، هدایت بدون تحمیل و همراهی بدون مداخله. در این مسیر، کوچ به جای تلاش برای ارائه راهحل، به مراجع کمک میکند تا پاسخهای خود را از درون کشف کند.

پاسچر کوچ، تنها به معنای طرز نشستن یا زبان بدن در جلسات کوچینگ نیست. بلکه طرز تفکر، نگرش و ذهنیتی است که کوچ با خود به جلسه میآورد. این نگرش، بر اساس هشت صلاحیت اصلی کوچ بنا شده است؛ صلاحیتهایی که به کوچ کمک میکنند تا فضای امن، حمایتی و پیشبرندهای برای مراجع ایجاد کند. هشت صلاحیت اصلی کوچینگ که توسط فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF) تعریف شدهاند، چارچوبی استاندارد برای اجرای جلسات کوچینگ حرفهای ارائه میدهند. این صلاحیتها تضمین میکنند که کوچ بتواند فضایی امن و مؤثر برای رشد مراجع ایجاد کند.
پایبندی به اخلاق حرفهای، اولین و اساسیترین اصل در کوچینگ است. کوچ باید همواره صداقت، رازداری و حفظ مرزهای حرفهای را رعایت کند، زیرا این رویکرد، اعتماد بین کوچ و مراجع را تقویت میکند و محیطی امن برای کاوش و رشد فردی فراهم میآورد. علاوه بر این، ذهنیت کوچینگ (Coaching Mindset) یکی از کلیدیترین عناصر در حرفه کوچینگ است. یک کوچ موفق باید همواره در مسیر رشد و یادگیری مستمر قرار داشته باشد. او نهتنها به مراجع در یافتن بینشهای جدید کمک میکند، بلکه خود نیز متعهد به توسعه فردی، پذیرش بازخورد و بهبود مداوم مهارتهای کوچینگ خود است. این ذهنیت به کوچ اجازه میدهد تا به شیوهای سازنده، همراه و الهامبخش عمل کند.
یکی دیگر از جنبههای مهم در فرآیند کوچینگ، ایجاد توافق بین کوچ و مراجع درباره اهداف و انتظارات جلسات است. بدون توافق مشخص، مسیر کوچینگ مبهم خواهد بود و ممکن است جلسات اثربخشی لازم را نداشته باشند. از اینرو، کوچ باید در ابتدای هر جلسه، مرزها، اهداف و چارچوب کلی فرآیند را مشخص کند تا هر دو طرف درک مشترکی از مسیر پیش رو داشته باشند. همچنین، ایجاد ارتباط و اعتماد یکی از اصول کلیدی در کوچینگ است. مراجع باید در فضایی احساس امنیت کند که بتواند به راحتی درباره افکار، احساسات و چالشهای خود صحبت کند. این احساس اعتماد، تنها از طریق شنیدن فعال، همدلی و عدم قضاوت ایجاد میشود.
حضور در لحظه و انعطافپذیری نیز از مهارتهای ضروری یک کوچ است که باید در طول جلسه کاملاً در لحظه حاضر باشد، بدون آنکه به افکار گذشته یا نگرانیهای آینده مشغول شود. انعطافپذیری او در مواجهه با تغییرات مسیر گفتگو و توانایی تطبیق با نیازهای مراجع، کیفیت جلسات کوچینگ را به میزان قابلتوجهی افزایش میدهد. گوش دادن فعال و عمیق، از دیگر صلاحیتهایی است که نقش مهمی در موفقیت فرآیند کوچینگ دارد. کوچ نهتنها باید به کلمات مراجع گوش دهد، بلکه باید احساسات و ارزشهای پنهان در پس این کلمات را نیز درک کند.
یکی از وظایف اصلی کوچ، برانگیختن آگاهی و کمک به کشف بینشهای جدید در مراجع است. از طریق پرسیدن سؤالات مؤثر، استفاده از استعارهها و ایجاد فضای تفکر خلاق، کوچ به مراجع کمک میکند تا به درک عمیقتری از چالشها، فرصتها و ظرفیتهای درونی خود برسد. در نهایت، کوچ نقش مهمی در طراحی اقدامات و مسئولیتپذیری مراجع ایفا میکند. پس از کاوش و کشف راهکارهای جدید، مراجع باید بتواند اقدامات مشخصی را برای رسیدن به اهدافش برنامهریزی کند. کوچ در این مرحله نقش تسهیلگر را دارد و به مراجع کمک میکند تا مسئولیتپذیری خود را افزایش دهد و در مسیر اجرایی کردن برنامههایش قدم بردارد.
اما فراتر از این مهارتهای فنی، پاسچر کوچ ریشه در باورهای عمیقتری دارد که میتوان آن را در فلسفههای کهن و آموزههای روانشناسی یونگی یافت. نگرش یک کوچ حرفهای، همانند یک ناظر بیطرف است که به جای هدایت مستقیم، مسیر کشف و رشد را برای مراجع هموار میکند. او با داشتن ذهنیت پذیرش و بیطرفی، نهتنها به مراجع کمک میکند تا به عمق چالشهای خود پی ببرد، بلکه فضایی ایجاد میکند که مراجع بتواند راهحلهای درونی خود را بیابد. در این میان، ارتباط میان باورهای کوچ و تأثیر آن بر کیفیت جلسات اهمیت بسیاری دارد. کوچ باید درک کند که حضورش در جلسه کوچینگ فراتر از تکنیکها و مهارتهای معمولی است.

یکی از اصول کلیدی در تائو ت چینگ، “وو وی” است؛ مفهومی که به معنای “بیعملی آگاهانه” یا “رهاسازی طبیعی” ترجمه میشود. این اصل، بر عدم مقاومت در برابر جریان طبیعی زندگی تأکید دارد و در حقیقت، نوعی هماهنگی با انرژی و مسیر طبیعی امور است. در کوچینگ، این اصل به معنای آن است که کوچ نباید کنترلگر باشد یا بخواهد مراجع را به سمت خاصی هدایت کند. بلکه باید اجازه دهد تا مراجع مسیر خود را بیابد.
مانند آبی که راه خود را در رودخانه پیدا میکند، در اینجا، وو وی به معنای ایجاد یک تعادل ظریف میان “حضور فعال” و “عدم مداخله” است. کوچ باید فضایی ایجاد کند که مراجع احساس کند دیده و شنیده میشود، اما نه بهگونهای که احساس کند تحت فشار برای انتخاب یک مسیر مشخص است.
حضور در مرکز دایره، یعنی بیطرفی، آرامش و پذیرش کامل مراجع، بدون قضاوت و بدون تحمیل راهحل. کوچ با اتخاذ این نگرش، اعتماد به فرآیند تغییر را تقویت میکند و به مراجع کمک میکند تا عمیقترین لایههای وجودی خود را کشف کند. این نوع کوچینگ نه بر اساس زور و فشار، بلکه بر اساس اعتماد به توانایی درونی مراجع برای یافتن مسیر خود شکل میگیرد.
کارل گوستاو یونگ، فرایند رشد و فردیتیابی را به کیمیاگری تشبیه کرده است. او معتقد بود که همانگونه که کیمیاگران به دنبال تبدیل مس به طلا بودند، انسان نیز در مسیر خودشناسی، باید ناخالصیهای درونی خود را پالایش کند تا به ذات طلایی خود برسد. این فرآیند، نه تنها به معنای حذف نقاط ضعف، بلکه به معنای شناخت و در آغوش کشیدن جنبههای مختلف خود است. یونگ اعتقاد داشت که بخشهای ناخودآگاه ذهن، همانند مواد خامی هستند که باید تصفیه و تبدیل شوند تا در نهایت، فرد به یکپارچگی روانی دست یابد.

کوچ نیز در این مسیر، همچون کیمیاگری است که فرآیند تبدیل را تسهیل میکند. او نه آنکه خودش طلا را بیافریند، بلکه فضا و شرایطی ایجاد میکند که مراجع بتواند طلای درون خود را کشف کند. این به معنای آن است که کوچ با ایجاد بینش، فراهم کردن انعکاسهای مناسب، و حمایت از فرآیند درونی مراجع، او را در مسیر تحول همراهی میکند. در اینجا، پاسچر کوچ نقشی کلیدی دارد: او با حفظ بیطرفی، عدم قضاوت، و اعتماد به فرایند طبیعی رشد، همانند یک کیمیاگر آگاه عمل میکند که تنها بستر مناسب را برای تغییر ایجاد میکند.
یونگ همچنین معتقد بود که سفر فردیتیابی مستلزم عبور از مراحل دشواری است که فرد باید با سایههای خود روبهرو شود و آنها را در آگاهی خود جای دهد. کوچ در این مسیر، همچون راهنمایی است که با حمایت بدون دخالت، کمک میکند تا فرد بتواند بهجای سرکوب یا انکار، با بخشهای عمیقتر روان خود مواجه شود. همانطور که در کیمیاگری، مس بهتدریج به طلا تبدیل میشود، در کوچینگ نیز مراجع با عبور از مراحل شناخت، پذیرش و تغییر، به هستهی حقیقی و طلایی وجود خود نزدیکتر میشود.
در اسطورههای کیمیاگری، سنگ فلاسفه مادهای افسانهای بود که میتوانست فلزات پایه را به طلا تبدیل کند. اما این مفهوم صرفاً یک ایده مادی نبود، بلکه در لایههای عمیقتری از معنا، سنگ فلاسفه نماد تحول روحی، تکامل درونی، و بیداری معنوی تلقی میشد. در واقع، این سنگ، استعارهای از فرآیند تغییر بنیادی انسان است؛ تغییری که از طریق پالایش نفس، شناخت عمیقتر خود، و عبور از موانع درونی اتفاق میافتد.
کوچ بهعنوان یک تسهیلگر تحول، با ایجاد فضای مناسب، گوش دادن عمیق، و طرح پرسشهای قدرتمند، زمینهای را فراهم میکند که در آن مراجع بتواند به کشف حقیقتهای درونی خود بپردازد. همانگونه که کیمیاگران در جستجوی سنگ فلاسفه برای تبدیل مس به طلا بودند، در کوچینگ نیز مراجع به دنبال تبدیل ناآگاهی به آگاهی، ترس به شجاعت، و بیاعتمادی به خودباوری است.
کوچ از طریق رویکردی مبتنی بر پذیرش، همدلی و عدم قضاوت، فرآیند این تغییر را تسهیل میکند. او مانند یک آینه، به مراجع کمک میکند تا تصویر واقعی خود را ببیند و از توهماتی که او را محدود کردهاند رها شود. این فرایند، مشابه کیمیاگری درونی است که در آن، فرد با درک و پذیرش زخمها و نقاط ضعف خود، آنها را به منابع قدرت و رشد تبدیل میکند. به این ترتیب، کوچ با هدایت آگاهانه، بدون تحمیل نظر یا اجبار، مسیری را برای مراجع هموار میکند که او بتواند طلای درونی خود را کشف کرده و از آن بهره ببرد.
اگر به آموزههای مختلفی که در این مقاله بررسی شد نگاه کنیم، درمییابیم که همه آنها به یک اصل اساسی اشاره دارند: حضور آگاهانه، بیطرفانه و همراه با پذیرش. چه در تائو ت چینگ و اصل وو وی، چه در نظریه کیمیاگری یونگ، و چه در فرایند کوچینگ، همگی بر این نکته تأکید دارند که تغییر و تحول واقعی زمانی رخ میدهد که شرایط برای آن فراهم شود، نه زمانی که بهصورت اجباری و تصنعی تحمیل گردد. این نگاه، نهتنها در کوچینگ، بلکه در تمام ابعاد زندگی قابلاستفاده است. وقتی یاد بگیریم که تغییر را با آغوش باز بپذیریم و بهجای تلاش برای کنترل همهچیز، فضایی برای رشد طبیعی فراهم کنیم، میتوانیم تحولات عمیقتری را تجربه کنیم.
پاسچر کوچ، چیزی فراتر از تکنیکها و مهارتهای فنی است. این نگرشی است که کوچ در هر جلسه به همراه دارد؛ نگرشی که بر پایه پذیرش، حضور، و اعتماد به فرآیند رشد مراجع بنا شده است. درست همانطور که در مرکز دایره، نقطهای وجود دارد که تمامی حرکتها به آن بازمیگردند، کوچ نیز باید در جلسات خود چنین جایگاهی داشته باشد: محوری که همه چیز در اطراف آن جریان دارد، اما خود، بیحرکت و پایدار است. این نگرش، جوهره کوچینگ مؤثر و متحولکننده است.
کمترین -----> بیشترین
میانگین امتیاز: 3.3 / 5. تعداد نظرات: 10
اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂
jungnegar@
jungnegar@
یونگ نگار راهی برای ورود به مسیر خودشناسی تا خود شکوفایی
بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ