0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام
0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام

قصه پلاستیک و پلنگ های آمازون

زن آمازون و جراحی پلاستیک

فهرست مطالب

4
(5)

رد پای پروتز در اساطیر یونان باستان

خرد بهت ازهرچه ایزد بداد

آیا تا به حال به این اندیشیده‌اید که چرا زنان در عصر حاضر، بیش از هر زمان دیگری، در کشاکش دوگانگی‌های متضاد گرفتار آمده‌اند؟ از یک‌سو، تصویری فریبنده از زیبایی بی‌عیب و دست‌نیافتنی، که رسانه‌ها و صنعت مد آن را تبلیغ می‌کنند؛ و از سوی دیگر، فشاری طاقت‌فرسا برای اثبات شایستگی و رقابت در عرصه‌هایی که پیش‌تر مردانه تلقی می‌شدند.

این مقاله، سفری است به ژرفای روان زنانه در دوران معاصر، با تمرکز بر مفهوم «زن آمازون»، که کهن‌الگویی نیرومند است، و پدیده‌ی «جراحی پلاستیک»، که شاید تلاشی برای تحقق همان کهن‌الگو باشد. در این جستجو، از منظر روان‌شناسی تحلیلی، به بررسی این پدیده‌ها خواهیم پرداخت و می‌کوشیم تا دریابیم چگونه می‌توان میان این دو قطب متضاد، تعادلی پایدار برقرار ساخت.

پروتز: پانسمان شفاف

زمانی که احساس عدم کفایت و بی ارزشی به بدن پروجکت می شود زیباترین زنان نیز احساس زشتی می کنند. در این قسم موارد پروتزهای زیبایی نماد تلاش برای جبران کمبودهای درونی‌اند. زنانی که به این تغییرات متوسل می‌شوند، نه صرفاً برای زیبایی بلکه برای پوشاندن خلاهای عاطفی و روانی این کار را انجام می‌دهند.

آن‌ها به جای پذیرش خویشتن، از بدن خود به عنوان ابزاری برای جلب توجه و تأیید اجتماعی استفاده می‌کنند و گویی فراموش کرده اند دردشان چیز دیگری بود. این رفتار معمولاً ریشه در تجربیات کودکی دارد، جایی که این زنان در روابط خود، به‌ویژه با پدر، احساس نادیده گرفته شدن و طرد شدگی داشته‌اند. در نتیجه، نوعی از عقده پدر منفی در آن‌ها شکل گرفته که موجب احساس ناکافی بودن و تلاش برای جبران این احساس از طریق ظاهر می‌شود.

احساس ناکافی بودن و پروتز

تراژدی این الگو در این است که هرچه افراد بیشتری این مسیر را طی کنند، تفاوت‌های فردی کمرنگ‌تر شده و در نهایت، همگی شبیه به یکدیگر می‌شوند. درست مثل یک کپی که از دستگاه زیراکس بیرون آمده باشد. نه‌تنها حس خاص بودن تقویت نمی‌شود، بلکه افراد احساس می‌کنند بخشی از یک نسخه‌ی تکراری و کلیشه‌ای شده‌اند. بسیاری از این زنان از طریق تغییراتی مانند پروتز کردن، در تلاش‌اند بخش‌هایی از بدن خود را که از دید جامعه یا خودشان “ناقص” تلقی می‌شود، اصلاح کنند. اما این اصلاحات صرفاً یک جبران بیرونی است و مشکل درونی را حل نمی‌کند.

آنها دچار خشونتی خاموش می شوند، مردان را جذب می کنند و سپس از خود می رانند. یا جذب مردان می شوند و بعد فرار می کنند. آنها وارد یک نبرد جهنمی با کهن الگوی پدر شده اند. پدرخدای دوزخ با عذابی بی پایان تنبیهشان می کند : مرگ پیاپی و رستاخیزی دوباره برای مردن مجدد.

 

زن آمازون: جنگ با زنانگی با شعار حقوق زنان

زنان آمازون گروه زنانی جنگجو، مستقل و رام‌نشدنی در اساطیر یونان باستان هستند که در افسانه‌ها آمده است برای تسلط بیشتر در نبرد، یکی از سینه‌های خود را قطع می‌کردند تا هنگام تیراندازی دچار مشکل نشوند. اما این عمل تنها یک تکنیک جنگی نبود، بلکه می‌توان آن را نمادی از یک زخم روانی نیز دانست: قطع کردن بخشی از زنانگی برای قوی‌تر شدن.

احساسی از ناکافی بودن در برابر مردان، که باعث می‌شود زنان برای اثبات توانایی‌هایشان، بخشی از هویت زنانه‌ی خود را سرکوب کنند. این زخم در برخی زنان امروزی نیز به شکلی متفاوت نمایان می‌شود: به جای بریدن سینه، آن را با پروتز پر می‌کنند. اما نتیجه مشابه است؛ هر دو گروه در تلاش‌اند تا هویت خود را تغییر داده و تصوری از قدرت بسازند، در حالی که اولین زخم را به خود می زنند.

تناقض زنانگی در دنیای مدرن

تناقض زنانگی در دنیای مدرن

زنان هیستریونیک (نمایشی) که میل شدیدی به جلب توجه دارند، اغلب در دو قطب متضاد قرار می‌گیرند:

  1. اغواگر و جلب‌کننده‌ی توجه که به‌شدت روی زیبایی و ظاهرسازی تمرکز دارند.
  2. سرد و خاموش از نظر احساسی که علیرغم نمایش جذابیت، ممکن است از نظر عاطفی و جنسی غیرفعال باشند.

این تناقض ریشه در روانشان دارد: آن‌ها میل دارند که دیده شوند و مورد توجه قرار بگیرند، اما همزمان نمی‌توانند به‌طور واقعی از این ارتباط لذت ببرند. در نتیجه، نوعی بازی پیچیده شکل می‌گیرد: تظاهر به جذابیت بدون درگیری واقعی احساسی. در هر دو گروه— آمازون و پلاستیکی—یک خشم نهفته از جنس مذکر دیده می‌شود.

آمازون از طریق جنگاوری و سرکوب زنانگی‌اش به دنبال تسلط است، در حالی که پلاستیکی با تغییر بدن خود و استفاده از جذابیت زنانه، ابتدا برای جلب نظر مردان و سپس برای دست‌نیافتنی شدن، تلاش می‌کند. و این همان عذاب دوزخی است که او را تنهاتر از همیشه می کند و اجازه لذت بردن و توان زایش را نیز مخدوش می کند.

کهن الگوهای زنانه: چهاروجهی شخصیت

روان زنانه را می‌توان بر اساس چهار کهن‌الگوی اصلی بررسی کرد: آمازون (جنگجو)، مادر (حامی)، بانو (روحانی)، و هتایرا (جسمانی). هر یک از این ابعاد، نماینده نیروهای ناهشیاری هستند که رفتارها و انتخاب‌های زنان را شکل می‌دهند. کهن‌الگوی آمازون، که با اصطلاح «زن آمازون» شناخته می‌شود، تجسم ویژگی‌های مردانه‌ای مانند رقابت‌جویی، هدفمندی، و استقلال‌طلبی در روان زن است. این بعد شخصیتی در جوامع مدرن به‌طور فزاینده‌ای مورد تأیید قرار گرفته است، به‌گونه‌ای که بسیاری از زنان برای اثبات برابری خود در محیط‌های کاری مردانه، ناخودآگاه به تقویت این جنبه می‌پردازند. در صورتی که آمازون سالم ویژگی های زنانه دارد و نزاعی با خود و مردانگی ندارد.

گهواره های آهنین با پوشک پلاستیکی

سلامت روانی زنان در گرو تعادل پویا بین این ابعاد است. غلبه بیش از حد یک کهن‌الگو، مانند آمازون، می‌تواند به سرکوب سایر ابعاد منجر شود. برای مثال، زنی که تمام هویت خود را در موفقیت‌های حرفه‌ای (آمازون) تعریف می‌کند، ممکن است جنبه‌های مادرانه یا روحانی شخصیت خود را نادیده بگیرد. این عدم تعادل نه تنها در رفتار، بلکه در رابطه فرد با بدنش نیز تجلی می‌یابد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند زنانی که به‌طور افراطی با کهن‌الگوی آمازون همانندسازی می‌کنند، تمایل بیشتری به استفاده از نمادهای جسمانی قدرت (مانند اندام ورزشی) دارند.

انتخاب‌های زیبایی، از جمله استفاده از پروتزهای سینه، می‌توانند به عنوان نمادهای کهن‌الگویی تفسیر شوند. پروتزهای سینه به طور خاص، در تقاطع دو کهن‌الگوی متضاد قرار دارند: از یک سو هتایرا (جذابیت جنسی و جسمانی) و از سوی دیگر آمازون (نمایش قدرت و جسارت). افزایش سایز سینه‌ها می‌تواند همزمان دو پیام متضاد را منتقل کند: از یک طرف تأکید بر ویژگی‌های زنانه سنتی (هتایرا) و از طرف دیگر نمایش بدنی «اصلاح‌شده» که حاکی از تسلط بر طبیعت (ویژگی آمازون) است. این پارادوکس، برای فرزندان احتمالی زنان یادشده گهواره‌ای آهنین خواهد شد که هم نرمی پلاستیک را دارد و هم ستیز آمازون را…!

بحران هویت در عصر مدرن

پلنگ پلاستیکی: بحران هویت در عصر مدرن

اصطلاح «پلنگ پلاستیکی» به زنانی اشاره دارد که با اتکا به جراحی‌های متعدد زیبایی، هویتی کاملاً مصنوعی برای خود ساخته‌اند. این پدیده را می‌توان از طریق کهن‌الگوی پرسفون تحلیل کرد. پرسفون، الهه‌ی بهار در اساطیر یونان، نماد انعطاف و پذیرش است. زنانی با غلبه‌ی خام دستانه این کهن‌الگو، همانند مایعی که شکل ظرف را به خود می‌گیرد، هویت خود را با استانداردهای متغیر زیبایی منطبق می‌سازند. این انعطاف‌پذیری هرچند در ظاهر سازگارانه به نظر می‌رسد، در واقع نشانه‌ای از ضعف ایگو و عدم تماس با خودِ اصیل است، عروسک های باربی خشونتی پنهان را میان دختر بچه ها گسترش می دهند که کنترلش در دستان استعمار است.

جامعه صنعتی مدرن با ایجاد فضای رقابتی، ناخودآگاه زنان را به دام دوگانگی خطرناکی می‌اندازد: از یک سو انتظار حفظ استانداردهای سنتی زیبایی زنانه (هتایرا) و از سوی دیگر الزام به نمایش ویژگی‌های مردانه (آمازون) برای دستیابی به موقعیت‌های اجتماعی. این تناقض درونی، خود را در پدیده‌هایی چون «زنان ابرمدیر» نشان می‌دهد که همزمان با مدیریت سازمان‌های عظیم، تحت فشارند تا ظاهر فیزیکی خود را مطابق الگوهای زنانه ایده‌آل حفظ کنند.

زن جنگجو و بحران ها

خشکسالی و جنگ برای آب

در اساطیر یونان، آمازون‌ها به نماد زن جنگجوی مستقل تبدیل شدند. در جهان امروز، این الگو به شکل پیچیده‌تری تکرار می‌شود: مطالعات موردی بر روی زنان شاغل در پست‌های مدیریتی ارشد نشان می‌دهد که همانندسازی طولانی‌مدت با کهن‌الگوی آمازون می‌تواند به بروز نشانه‌های بالینی از جمله اضطراب عملکرد، بی‌خوابی مزمن و حتی اختلالات هویت جنسی بیانجامد. این حالت زمانی تشدید می‌شود که زن برای حفظ موقعیت شغلی خود، ناچار به سرکوب کامل جنبه‌های مادرانه و تغذیه‌گر شخصیتش شود.

از این رو بیماری های زنان از سرطان سینه گرفته تا ناباروری و سرطان رحم و سایر مشکلات اندام های زنانه شدیدا گسترش یافته است. تمرکز افراطی بر بعد آمازون، روان زن را در معرض «خشکیدن چشمه‌های خلاقیت» قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، زن اگرچه به ظاهر به کمال مادی دست می‌یابد، اما عمیقاً از فقدان معنا رنج می‌برد. تحلیل رؤیاهای زنان شاغل در موقعیت‌های قدرت بالا، الگوی تکرارشونده‌ای از نمادهای خشکسالی، زمین‌های ترک‌خورده و کودکانی گریان را نشان می‌دهد که همگی اشاره به سرکوب کهن‌الگوی مادر دارند.

 

عشق را ای کاش زبان سخن بود

نمونه‌هایی مانند فریدا کالو، هنرمند مکزیکی که نقصان‌های فیزیکی را به بخشی از هویت هنری خود تبدیل کرد و خلاقیت و استقامت را پیوند داد، نشان می‌دهند قدرت واقعی از طریق یکپارچه‌سازی ابعاد مختلف شخصیت حاصل می‌شود. این زنان با حفظ جنبه‌های زنانه و فعال‌سازی متعادل کهن‌الگوی آمازون، الگویی از «خویشتنِ کامل» ارائه داده‌اند.

زن مدرن نیازی به انتخاب بین کهن‌الگوی آمازون و هتایرا ندارد. فرآیند فردیت، راه سومی پیش می‌نهد: فعال‌سازی همزمان کهن‌الگوی مادر (پذیرش)، آمازون (قدرت)، هتایرا (جذابیت) و مدونا (معنویت) در تعادلی پویا. که این مسیر خودشناسی و توسعه همه جانبه تنها پس از سوگواری برای فقدان پدر میسر خواهد شد.

زن را عشق نجات می دهد. نه عشق شاهزاده رویاها بلکه مهرورزی و شفقت با خود و دیگران، چیزی که در سرزمین آمازون کمیاب است.

نویسنده : الهه محمدنژاد

ویرایش : رسول ماجانی

کمترین -----> بیشترین

میانگین امتیاز: 4 / 5. تعداد نظرات: 5

اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂

اشتراک گذاری
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه
captcha