زُروان، در برخی از شاخههای زرتشتیگری، بهویژه در آیین زروانی، بهعنوان خدای زمان و سرمنشأ دوگانهگرایی کیهانی در نظر گرفته شده است. در این دیدگاه، زروان نیرویی آغازین است که از او دو فرزند متضاد، یعنی اهورامزدا (خدای خیر و نور) و اهریمن (خدای شر و تاریکی)، زاده میشوند. در سنت زرتشتیِ متعارف که در اوستا و گاهان منعکس شده است، اهورامزدا بهعنوان خدای برتر، ازلی و آفرینندهی کل هستی در نظر گرفته میشود و دوگانگی میان او و اهریمن بر اساس دو اصل متضاد خیر و شر توضیح داده میشود. اما در آیین زروانی، که برخی متون پهلوی از آن یاد کردهاند، خود زروان بهعنوان نخستین خدای ازلی مطرح میشود.
زروان، خدای زمان، هزار سال عبادت میکند تا پسری به نام اهورامزدا داشته باشد که جهان را با خرد و نیکی اداره کند. اما در لحظهای تردید به دلش راه پیدا میکند و همین تردید باعث میشود که او دو فرزند داشته باشد. اهورامزدا (خیر و نور)، که از نیت خوب او زاده شد و اهریمن (شر و تاریکی)، که از شک و تردیدش پدید آمد. زروان تصمیم میگیرد تاج فرمانروایی را به آنکه زودتر نزد او بیاید بدهد. اهریمن با حیله و فریب، زودتر نزد پدر میرسد، اما چون او ذاتش تاریک و ناپاک است، زروان حکومت جهان را به اهورامزدا میسپارد و به اهریمن فقط زمان محدودی برای فعالیت میدهد.

در روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، آرکیتایپها (کهنالگوها) الگوهای بنیادین ناخودآگاه جمعی هستند که در اساطیر، رویاها و فرهنگهای مختلف جهان به اشکال گوناگون نمود پیدا میکنند. این الگوهای بنیادین، مشترک و ناخودآگاه در ذهن انسانها نهتنها در گذر زمان پابرجا هستند، بلکه به نوعی در حال تکرار شدناند. این تکرار، گویی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از تمدنی به تمدن دیگر منتقل میشود، تنها با اسامی متفاوت و ویژگیهای جزئی تغییر یافته، اما در دل هر کدام از آنها حقیقتهایی مشابه و بنیادین نهفته است. کهنالگوها در تمام فرهنگها، تمدنها و دورههای تاریخی دیده میشوند. درونی هستند و به ارث میرسند، نه اینکه از تجربه شخصی شکل بگیرند و از طریق رویاها، افسانهها، ادبیات، هنر و مذهب بروز پیدا میکنند. اگر بخواهیم اهورامزدا را بهعنوان یک آرکیتایپ بررسی کنیم، میتوانیم او را در چندین کهنالگوی اصلی جای دهیم و از همین منظر آن را با سایر تمدن ها مقایسه کنیم.
کهنالگوی پدر (یکی از اساسیترین کهنالگوها در نظریه کارل گوستاو یونگ است که در ناخودآگاه جمعی انسانها جای دارد. این کهنالگو بهعنوان نماد قدرت، نظم، حمایت، خرد، و اقتدار در ذهن بشر شکل گرفته و در اسطورهها، ادیان، داستانها، و حتی روابط شخصی ما دیده میشود. اهورامزدا در جهانبینی زرتشتی بهعنوان خالق خردمند، دانا و منبع خیر مطلق، شباهت زیادی به کهنالگوی پدر دارد. این کهنالگو در بسیاری از اسطورهها و ادیان دیده میشود از جمله زئوس در اساطیر یونان، ژوپیتر در اساطیر روم و برهما در آیین هندو. زئوس در رأس سلسلهمراتب خدایان المپ قرار دارد و تصمیمات او نظم کیهانی را تعیین میکند. پس از شکست دادن پدرش کرونوس و تیتانها، زئوس یک نظم جدید برای جهان برقرار می کند. بهعنوان یک راهنما و حمایتگر بسیاری از قهرمانان اسطورهای را حمایت میکند، از جمله هرکول (هراکلس)، که در مسیر قهرمانی خود از زئوس کمک میگیرد. او به انسانها خرد و هدایت میدهد، هرچند که گاهی مستبدانه رفتار میکند مانند مجازات کردن پرومته یا خیانتهای پیاپی به همسرش هرا.

ژوپیتر، در اساطیر روم معادل زئوس در اساطیر یونانی بر قدرتهای آسمانی حکمرانی میکند و به عنوان نماد نظم و عدالت شناخته میشود. او پادشاه خدایان و خداوند آسمان و رعد است. او نماینده قدرت، حاکمیت و عظمت است. این ارتباط میان ژوپیتر و سیاره مشتری به دلیل ویژگیهای مشابه میان این خدا و سیارهای که به نام او نامگذاری شده است، برقرار شده است. او تصمیمگیرنده نهایی در مسائل کیهانی است. هر دو این شخصیتها، همانند اهورا مزدا، نماد قدرت، خرد و نور هستند. آنها در اساطیر به عنوان نیروهایی هستند که جهان را بر اساس قانون و نظم هدایت میکنند. ژوپیتر در بسیاری از افسانههای رومی، بهعنوان کسی که عدالت و نظم را برقرار میکند و از خدایان و انسانها در برابر ظلم و فساد محافظت میکند، شناخته میشود. همانطور که در اساطیری چون رومولوس و ریموس دیده میشود، ژوپیتر بهعنوان پدر حمایتگر و هدایتگر از مهمترین شخصیتها در مسیرشان حمایت میکند. همانطور که در شخصیت زئوس، کهنالگوی پدر شامل دوگانگیهایی چون حمایت و سرکوب است، ژوپیتر هم این جنبههای مستبدانه و کنترلگر را به همراه دارد.
حال به اهورمزدا برگردیم. در روانشناسی یونگ، این کهنالگو نمایانگر خِرَد، نظم، و راهنمایی معنوی است. اهورامزدا نیز در اوستا بهعنوان سرچشمهی دانایی و نظم کیهانی (اشا) معرفی میشود، که بیانگر عملکرد این کهنالگو در ناخودآگاه جمعی ایرانیان است. این ویژگی، او را در کهنالگوی پدر در کنار یهوه (در یهودیت) و برهما (در هندوییسم) قرار میدهد. در کهنالگوی پدر، بعد آفرینش و هدایت یکی از اصلیترین ویژگیهاست. در آیین زرتشتی، اهورامزدا آفرینندهی کل جهان و نیروی مطلق نیکی است. او کهکشانها، زمین، و همهی مخلوقات را آفریده و به آنها زندگی بخشیده است.
اهورامزدا منبع خرد و آگاهی است برخلاف بسیاری از خدایان اسطورهای مانند زئوس یا ژوپیتر، اهورامزدا بهعنوان یک پدر خردمند و معنوی شناخته میشود که همواره در مسیر حق و عدالت حرکت میکند. در کهنالگوهای یونگی، پیر خردمند یکی از شخصیتهایی است که میتواند در قالب کهنالگوی پدر ظاهر شود .اهورامزدا در مقابل اهریمن، که نماد تاریکی و شر است، ایستادگی میکند و انسانها را تشویق میکند که در مسیر نیکی گام بردارند و به این نحو از نیکی و انسان حمایت میکند. اهور مزدا هدایتگر پیامبران است، او زرتشت را بهعنوان پیامآور حقیقت برگزید و از طریق او، راه درست را به بشریت نشان داد. در بسیاری از اسطورهها، پدران کیهانی باید با نیروهای هرجومرج یا تاریکی مبارزه کنند. اهورامزدا با اهریمن درگیر است که نمایندهی تاریکی و شر است.برخلاف زئوس و ژوپیتر، ، اهورامزدا نیازی به قدرتطلبی، کنترل، یا سرکوب ندارد. او پدری خیرخواه است که به انسانها آزادی انتخاب میدهد و تنها راه درست را نشان میدهد.این ویژگی او را به کهنالگوی پدر آرمانی و بدون خشونت تبدیل میکند.

در نظام زرتشتی، جهان بر اساس دوگانگی بنیادین خیر و شر (اهورامزدا و اهریمن) شکل گرفته است. این تقابل را میتوان با کهنالگوی یونگی نور و سایه مقایسه کرد. اهورامزدا نمایندهی نور، آگاهی، خرد و حقیقت است. اهریمن نماد تاریکی، جهل، و غرایز ویرانگر است. از نگاه یونگی، در روان انسان نیز چنین دوگانگیای وجود دارد، یکی خود (Self) یا بخش متعالی انسان، که به سوی آگاهی و رشد معنوی حرکت میکند (مشابه اهورامزدا). دیگری سایه (Shadow)، که بخش تاریک، سرکوبشده و ناخودآگاه وجود ماست (مشابه اهریمن). هر فردی میتواند کهنالگوی آنیما یا آنیموس خود را در بخش نور یا سایه تجربه کند. آنیما و آنیموس در نور ، اگر رشد یافته باشند، منبع خرد، عشق، و الهام میشوند و در سایه اگر سرکوب شوند، تبدیل به وسوسهگر، مستبد، یا فریبنده خواهند شد. هر دو از تاریکی (جهل یا اهریمن) به سوی روشنی (دانش و حقیقت) حرکت میکنند. اهور مزدا میتواند راهنمای درونی یک انسان (اعم از زن یا مرد) باشد و او را به سوی استقلال، تحلیل منطقی، و خودشناسی سوق دهد.

آنیما و آنیموس بخشهای جنسیتی ناخودآگاه فرد هستند و به رشد روانی کمک میکنند . زئوس و ژوپیتر را میتوان یک کهنالگوی مرتبط با آنیموس در حال رشد دانست. انها در مراحل مختلف آنیموس ظاهر میشوند، اما بیشتر در سطوح قدرت، قانونگذاری، و خرد منطقی باقی میمانند و کمتر به بعد عرفانی و معنوی آنیموس متعالی میرسند. زئوس، خدای خدایان در اساطیر یونان، از جنبهی کهنالگویی با مفاهیمی مانند پدر، قدرت، قانون، سلطه، و خرد حاکم گره خورده است. اما اگر بخواهیم او را در قالب آنیموس بررسی کنیم، باید ببینیم که او چگونه در ناخودآگاه زنان بهعنوان کهنالگوی مردانه ظاهر میشود. در ناخودآگاه یک زن، آنیموس ممکن است در این مرحله بهشکل صدای درونی اقتدارگرا، سرکوبگر، و سلطهطلب ظاهر شود. این همان وجهی از زئوس است که با تحمیل قدرت و قانون بیچونوچرا بر دیگران شناخته میشود. اما چنین حالتی در اهورمزدا دیده نمیشود چرا که اهورمزدا سلطه طلب و سرکوبگر نیست.
از طرف دیگر زئوس و ژوپیتر تنها یک نیروی بیرحم نیستند؛ انها قانونگذار نیز هستند. زئوس بر المپ حکومت میکند و خدایان را کنترل میکند، همانطور که یک آنیموس رشدیافته در ذهن زن میتواند بهعنوان وجدان منطقی و قضاوتگر عمل کند. اهورمزدا در این ویژگی با زئوس و ژوپیتر مشترک است. البته لازم به توضیح است که به طور کلی اهورمزدا فاقد جنسیت است و نمی توان آن را مستقیما به انیما یا انیموس ارتباط داد . در واقع اگر به بالاترین سطح تکاملی انیما و آنیموس نگاه کنیم (یعنی جنبهی خردمند، راهنما، و منبع حقیقت)، شباهتهایی با اهورامزدا دیده میشود، چرا که نماد خرد و آگاهی است و نیز نقش راهنما و هدایتگر دارد. در واقع اهورا و اهریمن نمود نور و تاریکی یا همان خیر و شر هستند که در کهن الگوی سایه مورد توجه است. و تقسیم بندی آنیما و آنیموسی از فرزندان ایشان که فرشتگان و دیوان باشند شروع می شود که آناهیتا و میترا اولین عناصر مادینه و نرینه در میان ایزدان و مشی و مشیانه معادل آنها در میان انسان ها هستند.

اهورامزدا نهتنها خالق هستی است، بلکه نقش یک راهنمای معنوی و الهامبخش را هم ایفا میکند. در اوستا، او به زرتشت وحی میکند و راه درست زیستن را به او نشان میدهد. این نقش، معادل کهنالگوی راهنمای خردمند است که در روانشناسی یونگ با عنوان آرکتایپ مانا یاد می شود که در حکمت خسروانی معادل فر ایزدی است و ایزد فر آفرین همانا اهورا مزداست.
این تحلیل نشان میدهد که اهورامزدا نه فقط یک خدای اسطورهای، بلکه نمود عمیقی از ناخودآگاه جمعی انسانها است که در طول تاریخ، از طریق اسطورهها، ادیان و روانشناسی تحلیلی به اشکال مختلف تکرار شده است.
نویسنده: سیمین مشکواتی
ویرایش: رسول ماجانی
کمترین -----> بیشترین
میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد نظرات: 1
اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂
jungnegar@
jungnegar@
یونگ نگار راهی برای ورود به مسیر خودشناسی تا خود شکوفایی
بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ