کتاب The Collective Unconscious in the Age of Neuroscience: Severe Mental Illness and Jung in the 21st Century با عنوان فارسی «ناخودآگاه جمعی در عصر علوم اعصاب: بیماری روانی و یونگ در قرن بیستویکم»، نوشتهی هالی بث دورچسلگ (Hallie Beth Durchslag)، اثری برجسته در مرز میان روانشناسی تحلیلی، روانپزشکی و علوم اعصاب است. این کتاب در سال ۲۰۲۱ توسط انتشارات راتلج منتشر شده و پرسش چالشی و مهمی را در مرکز توجه خود قرار میدهد:
➔ پس از دههها پیشرفت چشمگیر در ژنتیک، علوم اعصاب و روانداروشناسی، نظریهی ناخودآگاه جمعی کارل گوستاو یونگ را چگونه میتوان درک و تبیین کرد؟
دورچسلگ رواندرمانگری با رویکرد یونگی و روانپویشی است که علاوه بر فعالیت بالینی و دانشگاهی، خود تجربهی زیستهی اختلال روانی شدید و یک دورهی روانپریشی را از سر گذرانده است. این موقعیت دوگانه به کتاب اصالت ویژهای میبخشد؛ نویسنده نه صرفاً از بیرون و بهعنوان پژوهشگر دربارهی روانپریشی سخن میگوید و نه صرفاً خاطرات شخصی خود را روایت میکند، بلکه میکوشد تجربهی زیسته، روانشناسی یونگی و یافتههای زیستشناختی را در یک پژوهش واحد پیوند بزند.
موضوع اصلی کتاب نیز از همین نقطه آغاز میشود:
آیا تبیین زیستشناختی بیماریهای روانی شدید ضرورتاً تبیین روانشناختی تجربهی آنها را بیاعتبار میکند؟

بخش عمدهای از روانپزشکی معاصر بیماریهایی مانند اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی نوع یک را در پیوند با عوامل ژنتیکی، زیستی و عصبی مطالعه میکند. تحقیقات گسترده دربارهی انتقالدهندههای عصبی، مدارهای مغزی، وراثت و اثربخشی داروها نشان دادهاند که نمیتوان اختلالات شدید روانی را صرفاً نتیجهی تعارضهای روانشناختی یا تجربههای دوران کودکی دانست.
این وضعیت برای روانشناسی عمقی مسئلهای جدی ایجاد میکند:
دورچسلگ این مسئله را بهصورت یک تقابل سادهی «یونگ یا علوم اعصاب» مطرح نمیکند؛ بلکه هدف او یافتن نقاطی است که در آنها توصیف زیستی و توصیف روانپطشی دربارهی ابعاد متفاوت یک پدیده سخن میگویند.

دورچسلگ برای پاسخ به این پرسشها به یکی از بنیادیترین مفاهیم یونگ یعنی ناخودآگاه جمعی بازمیگردد. در نظریهی یونگ، ناخودآگاه تنها مخزن خاطرات فراموششده نیست، بلکه سطحی عمیقتر است که ساختارهای آن میان همهی انسانها مشترکاند و کهنالگوها ساختارهای بنیادین آن محسوب میشوند.
کهنالگوها مستقیماً مشاهده نمیشوند، بلکه از طریق تصاویر، رؤیاها، اسطورهها و الگوهای تکرارشوندهی تجربهی انسانی خود را نشان میدهند. در برخی تجربههای روانپریشانه، این محتوا با شدت فوقالعادهای وارد آگاهی میشود؛ مواردی چون: ➔ احساس قرار گرفتن در مرکز یک نبرد جهانی ➔ داشتن مأموریتی برای نجات بشریت ➔ تجربهی مرگ و تولد دوباره ➔ روبهرو شدن با نیروهای فراانسانی و ارتباط مستقیم رویدادهای جهان با سرنوشت فرد

یکی از ویژگیهای مهم کتاب، روش کیفی و استفاده از «تحلیل روایت» است. دورچسلگ چهار روایت خودزندگینامهای از بیماری روانی شدید (از جمله روایت شخصی خودش) را بررسی میکند.
در پژوهشهای پزشکی، روانپریشی معمولاً از طریق نشانهها (هذیان، توهم و اختلال تفکر) توصیف میشود؛ اما تحلیل روایت پرسش دیگری مطرح میکند:

فصل سوم کتاب به یکی از انتقادهای مهم نویسنده از برخی رویکردهای روانشناسی عمقی اختصاص دارد: یکسان دیدن انواع روانپریشی.
«روانپریشی» به خودی خود یک بیماری واحد نیست و علائم آن میتوانند در اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، افسردگی شدید یا مصرف مواد ظاهر شوند. دورچسلگ معتقد است علاقه به معنای نمادین روانپریشی نباید باعث شود تفاوتهای زیستی و بالینی میان اختلالات مختلف نادیده گرفته شوند. او از کارل یاسپرس تا مدلهای جدید مانند DSM و RDoC را بررسی میکند تا فاصلهی میان زبان پزشکی و زبان روانشناسی عمقی را آشکار سازد.
در فصلهای چهارم و پنجم، کتاب وارد قلب پژوهش دربارهی الگوهای تکرارشونده و تحلیل روایت شخصی نویسنده میشود. مضامینی چون قهرمان، نبرد کیهانی، آخرالزمان و اصلاح جامعه بارها تکرار میشوند. با این حال، دورچسلگ از تجربهی خود برای رمانتیککردن روانپریشی استفاده نمیکند؛ بلکه رنج، اختلال عملکرد و ضرورت درمان در سراسر کتاب حفظ میشود.

در فصلهای ششم و هفتم، کتاب به نوروفیزیولوژی، روانداروشناسی و رابطهی مغز و روان میپردازد:

فصل پایانی کتاب به مفاهیمی چون کاهش سطح سازمانیافتگی آگاهی و نسبت آن با «تفرد» میپردازد. هر تجربهی شدیدی را نمیتوان نشانهی تفرد دانست، زیرا در بیماری روانی شدید این پدیده ممکن است با فروپاشی زندگی عادی همراه باشد.
پیام اصلی کتاب این است که برای فهم بیماری روانی شدید باید میان عوامل زیستی-عصبی سازندهی استعداد ابتلا، تغییرات مغزی هنگام بحران، و معنا و محتوای تجربهی فرد تمایز قائل شد. روانپزشکی و علوم اعصاب به دو پرسش نخست پاسخ میدهند و روانشناسی تحلیلی به پرسش سوم میپردازد. چالش بزرگ قرن بیستویکم، ادامهی گفتوگو میان این دو حوزه بدون تقلیل دادن یکی به دیگری است.
کمترین -----> بیشترین
میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد نظرات: 0
اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂
jungnegar@
jungnegar@