چقدر دنبال کلاسهایی رفتیم تا مهارت ها و دانش خودمان را ارتقاء بدهیم؟ درست آرزو کنیم، با آن آرزو زندگی کنیم، از صبح تا شب کار کنیم، تلاش کنیم، درس بخوانیم تا به اهدافمان برسیم. بعد درآخر هم با چالش ها و مشکلات بیشتری روبرو شدیم. خودمان را قانع کردیم، اشکال از ماست و دوباره شروع کردیم به تلاش های بی پایان. بدون شک، چنین اتفاقهایی برای همه ما در زندگی افتاده است، احساس می کنیم پیشرفت چندانی نکرده ایم و سیزیف وار در حال تلاش بی پایان هستیم. فکر می کنید سیزیف چه کسی است؟ چرا زندگی ما شبیه داستان اوست؟

در زمان یونان باستان، سیزیف شاهی بود که به دلیل فریب دادن خدایان تنبیه شد، زئوس او را محکوم کرد که تخته سنگی را از کوهی بالا ببرد. وقتی سیزیف سنگ را به بالای کوه می برد، سنگ از کوه پایین می افتاد. سیزیف دوباره به پایین کوه می رفت و سنگ را بالا می برد و باز سنگ به سمت پایین سرازیر می شد. سیزیف تا ابد به تکرار این کار محکوم شده بود اما دست از کار بر نمی داشت تا به همه ثابت کند که خسته نمی شود و به نوعی طغیان علیه بی عدالتی زئوس را ادامه می داد. آیا به نظر شما داستان سیزیف شبیه زندگی ما نیست؟
عمر ما مثل سکه دو رو دارد. نیمه اول عمر ما انسانها قبل از میانسالی، بیشتر به تلاش ها ورنج هایی اختصاص پیدا می کند که برای دستیابی به موفقیت ها و دستاوردهای بیرونی انجام می شود. ما در این دوره دلمان می خواهد کاری انجام بدهیم تا همه، ما را با یک شغل، یا یک موقعیت خوب و با ارزش بشناسند. مثل یک شیر می خواهیم قلمروی خودمان را نشان بدهیم. سیزیف مثل ما، وقتی سنگ را بالا می برد در این دوره عمر قرار داشت، ولی بعد از میانسالی ما وارد نیمه دوم عمرمان می شویم. در این دوره کم کم دست از تلاش بر می داریم.
دنبال معنای زندگی می رویم و چیزی برای خودمان نمی خواهیم، پذیرای هر آنچه که هست می شویم همان گونه که هست. مثل یک خط صاف، بدون نوسان، در یک امتداد حرکت می کنیم. مثل سیزیف که وقتی سنگ پایین می رود، تنها تماشا می کند. اگر در این ماجرا فرض کنیم سیزیف، حرف زئوس را گوش می داد یا اگر بجای طغیان، تسلیم می شد چه اتفاقی می افتاد؟

به خشم رفته ما را که می برد پیغام؟
بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
(سعدی)
در مرحله سربالایی ما هم مثل سیزیف، علیه موانع و دشواری ها طغیان می کنیم. برای اینکه خودمان را، بودنمان را به خودمان و دیگران ثابت کنیم. در این دوران اکثر ما به نیمه دوم، یعنی سر پایینی توجه نمی کنیم. پایین رفتن سنگ و تکرار رفتار سیزیف را یک پوچی و یک کار بیهوده و رنج آور می پنداریم و تنبیهی از طرف زئوس می دانیم. ولی سیزیف با خیال راحت می تواند، پایین آمدن سنگ را تماشا کند. این یک آسودگی از رنج های سربالایی است، درست مثل نیمه دوم عمر که فرصت استراحت و تماشاست. وقت بودن است، موقع قدم زدن در سرپایینی است.یعنی پذیرش وتسلیم. زمان حرکت یکنواخت بدون اصطکاک است. پویایی پیوسته در سربالایی و پذیرش بی پیرایه در سرپایینی زندگانی را به رقصی دلنشین بدل می کند.
هر چیزی به موقع خود به نقطه مخالفش رو می کند. عمر آدمی، مثل خورشید موقع صبح، قدرت می گیرد تا اینکه در گرمای نیم روز به نقطه اوج خودش می رسد، بعد جریان معکوس می شود. یونگ می گوید ” بعداز ظهر زندگی درست به اندازه صبح آن سرشار از معناست، فقط معنا و مقصود آن متفاوت اند…” بعد از ظهر پر از معنی جدید از زندگی است، فرصتی برای رشد درونی و پذیرش تغییرات است. غروب که می شود وقت استراحت و آسودگی از سربالایی هاست، مثل میانسالی که هنگام فروکشیدن چراغ آگاهی و مواجهه با ناخودآگاه است. مثل کهنسالی که رویاها و خاطرات به سطح ذهن می آیند. این رقص نه فقط در طول عمر انسان بلکه در هر سال با چهار فصل طبیعت نیز تجربه می شود، سربالایی بهار و تابستان و سرپایینی پاییز و زمستان.

با آمدن بهار، همه چیز نو می شود، و رشد می کند، مثل یک نوزاد نو رسیده و یا کودکی که به کشف خود وجهان می پردازد، ما سرشار از شر و شور و شیطنت و بازیگوشی هستیم. مثل گیاهان بهاری خودمان را بالا می کشیم تا به اوج فعالیت هایمان می رسیم. درتابستان اوج انرژی هایمان برای ساختن زندگی بیرونی، تثبیت خودمان با دستاوردهایمان در جامعه است. درست مثل درختانی که پر از میوه هستند در اوج تابش آفتاب هنگامه بار دادن و تقسیم زندگی است. سپس باد خزان می وزد و با میانسالی حضور پاییز را می چشیم.
با آغاز نیمه دوم عمر، برگ ریزان و خشکی و خش خش یادگار دوران شباب می شود. وابستگی ها و جاه طلبی ها و نگرانی های پیشین جای خود را به تماشای طبیعت رنگارنگ می دهند و فرصتی برای بازنگری گذشته و درون نگری و یافتن معنای جدید زندگی به دست می آید. به پذیرش بی پیرایه برگ در رقص با باد می نگریم و خود را خالی از شور و انگیزه اما سرشار از سپاس و مهر می بینیم.
کهن سالی را چون غروب پاییزی همگام با طبیعت آماده شدن برای خواب زمستانی خواهیم دید، انرژی روانی مان به درون برمی گردد. بیشتر به خاطرات و رویاهایمان توجه می کنیم و پرسش های عمیقی در باره زندگی می پرسیم. در نیمه دوم عمر ناخودآگاه، بیش از پیش به سطح می آید و ما با بیشتر بخش های نادیده گرفته شده خودمان، مواجه می شویم. این مرحله فرصتی برای کامل شدن، پذیرش جنبه های نادیده گرفته شده وجودمان و رسیدن به یکپارچگی است. فکرش را کنید اگر سیزیف سرپایینی نداشت. اگر ما پیر نمی شدیم. اگر برای همیشه در تکاپو بودیم چه می شد؟ شاید مرگ بزرگ ترین آرزوی هر طغیان گری می بود که یارای ایست ندارد.

در ادیان شرقی، درون نگری، تسلیم وپذیرش، حضور خنثی، با اراده طبیعت زندگی کردن، وتحمیل نکردن میل خود به خواست تقدیر، ارزش هایی ژرف و دیرین هستند. در این دیدگاه زندگی یک جریان طبیعی است و در مراحل مختلف می چرخد و بجای مقاومت بهتر است خودمان را با آن هماهنگ کنیم. برعکس مدرنیسم غربی که بیشتر به نیمه اول عمر توجه می کند. تمرکز روی کار، مسئولیت اجتماعی و رعایت اصول اخلاقی که وام دار ادیان و اساطیری است که در آنها سرپیچی از اوامر الهی مجازات دارد، مثل زئوس که عادت به مجازات دارد و سیزیف که به طغیان خو کرده است.
اگر سکانس پایانی فیلم درخشان بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار ساخته کیم کی دوک کارگردان پرآوازه اهل کره جنوبی را دیده باشید اکنون می توانید سیزیف را شرقی ببینید. پس از طغیان های پیاپی با دستهای خودش سنگ به کمر می بندد و مجسمه بودا را در آغوش می گیرد و رهسپار کوهستان می شود. خدای نمادینش را که بر عرش گذاشت به فرش بر می گردد و در سرپایینی حضور مشغول بودن می شود.
شاید اشکال از زئوس بود و شاید هم سیزیف جوان بود و جویای نام. اما بیایید اساطیر را که رویاهای جمعی انسان هستند قبل از تحلیل با طبیعت محک بزنیم. بیایید یک بار از کوه بالا برویم تا سرپایینی را ستایش کنیم. بیایید از آنها که سنگ هایشان از قله فرو افتاده بپرسیم چه شد وقتی از ستیغ غرور فرو افتادی؟ بیایید هنگام صعود بی درنگ کمی بیاساییم و رو به پایین که نشستیم برگردیم به سنگ نگاه کنیم و از خود بپرسیم : چرا؟ تا کی؟ تا کجا؟ بعد اگر هنوز برای فتح قله دلیلی داریم ادامه دهیم. وگر نه، سنگ زئوس را همانجا رها کنیم و طغیان را زیر لب در سرود ستایش آزادی بریزیم و با فرود ارادی اسطوره ای نو روایت کنیم.
کمترین -----> بیشترین
میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد نظرات: 1
اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂
jungnegar@
jungnegar@