0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام
0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام

خطرات تقدس، پیمان و پیوند میان پرهیز و پلشتی

خطرات تقدس

فهرست مطالب

5
(1)

در روان‌شناسی تحلیلی پروفسور یونگ، آنچه در ظاهر «مقدس» و والا به نظر می‌رسد، می‌تواند حامل خطراتی جدی برای روان فرد و جمع باشد، اگر انرژی‌های روانی مرتبط با آن، به‌درستی شناخته و یکپارچه نشوند. در این مقاله، بررسی می‌کنیم که چگونه این دو از نیروهای عمیق روان ناخودآگاه، ( انرژی مانا و نیروی سایه) ، می‌توانند مقدس بودن را از درون مسموم کنند.

کسی که می‌خواهد نور باشد، باید سایه‌اش را بشناسد. وگرنه در خدمت تاریکی قرار خواهد گرفت. کارل گوستاو یونگ

سایه : چشم بسته تا نور

درون هر انسانی، جهانی گسترده‌تر از هر کهکشان نهفته است.

جهانی که بخشی از آن در روشناییِ قرار دارد، و بخش دیگر در تاریکیِ پنهان است؛ من روشن را می‌بیند و روشن می‌شود: من و تاریکی به سایه من بدل می‌شود و سایه کسی نیست.

«سایه» در روان‌شناسی تحلیلی یونگ، شامل تمام بخش‌هایی از شخصیت ماست که آنها را نمی خواهیم، نمی‌بینیم و نمی‌پذیریم. این یک سوگند باستانی است.

چیزهایی مثل : خشم، خودخواهی، حسادت، میل به قدرت، خشونت، شهوت، تمایلات جنسی و حتی استعدادهایی که به خاطر ترس یا قضاوت دیگران پنهانشان کردیم.

سایه، الزاماً بد یا دشمن ما نیست. بلکه آن جنبه‌هایی از روان ماست که جامعه، خانواده، یا حتی خود ما آن‌ها را نپذیرفته‌ایم؛

اما این تاریکی، تنها تهدید نیست — در دلِ سایه، گنجی پنهان است.

یونگ معتقد بود که اگر انسان بتواند به جای فرار، به‌ سوی این تاریکی بنگرد و با سایه‌اش روبه‌رو شود، نیرویی بسیار پرقدرت بیدار خواهد شد : نیرویی به نام مانا.

مانا (Mana) – راهنمای قدسی

مانا (Mana) – راهنمای قدسی

( مانا واژه‌ایست که یونگ از سنت‌های بومی (مثل قبایل پلی‌نزیایی) وام گرفته بود. )

مانا قدرت جادویی روان ماست، که به چیزها معنای تقدس و جادویی بودن می دهد.

در فرهنگ‌های باستانی، “مانا” نیرویی مرموز، ماورایی و معنوی، مقدس و تأثیرگذار بود که در اشیاء یا افراد خاص ساکن می‌شد.

یونگ این مفهوم را با روان انسان پیوند داد.

و از این مفهوم برای توصیف انرژی روانی ویژه‌ای که ما به اشخاص، سمبل‌ها، یا حتی افکار خاص نسبت می‌دهیم استفاده کرد.

مثلا • وقتی معلمی برایمان مثل خداست، آن انرژی مانا را گرفته است.

  • یا وقتی یک سمبل مانند صلیب، ماه، یا چاکرا برایمان قدرت خاصی دارد…

مانا، جوهره‌ی قدرت روانی ماست. مانا در روان، تجلی نیروی درونی و قدرتی است که ما اغلب به دیگران یا نمادهایی خاص نسبت می‌دهیم، چرا که هنوز آن را در خود نپذیرفته‌ایم.

نکته :

  • حال وقتی بخش تاریکمان، یا همان سایه را انکار می کنیم، قدرتش بیشتر می‌شود و ممکن است مانای ما (قدرت روانی‌مان) را بدزدد.
  • اما وقتی با سایه‌مان روبه‌رو شویم، این انرژی تاریک می‌تواند تبدیل شود به قدرت، خلاقیت، و آزادی روانی.

حال این یعنی چه ؟!

شیطان پشت سر فرشته خو

شیطان پشت سر فرشته خو

هر نوری، سایه‌ای دارد. هر انسانی که در ظاهر نیکوست، باید با شیطان درونش مواجه شود، وگرنه آن شیطان از پشت سر، او را خواهد بلعید.”

کارل گوستاو یونگ

این جمله به تضاد درونی اشاره دارد، چرا که یونگ انسان را موجودی متضاد معرفی میکند؛ که همیشه بین نور و تاریکی، خوبی و بدی، عقل و غریزه، در نوسان است.

به عنوان مثال :

قطعا با فردی برخورد داشته اید که ظاهر یا رفتار خیلی مهربان و معصومی داشته (فرشته‌خو)، اما در باطن نیت‌ها یا اعمال پلیدش به مرور برای شما روشن شده و حتی آسیب‌زننده‌ (شیطان پشت سر).

هر انسانی که تنها نقشِ فرشته‌خو بودن را بازی می‌کند، بدون شناخت سایه‌اش، در معرض تسخیر آن تاریکی قرار گرفته است.

یونگ تأکید داشت که شناخت سایه و رو‌به‌رو شدن با «شیطان درون» بخشی جدایی‌ناپذیر از رشد روانی و معنوی انسان است.

(نوری که از تاریکی بیرون نیامده است، توهمی بیش نیست.)

«پس آن “شیطان پشت فرشته‌خو” نه به معنای بد بودن انسان، بلکه نشانه‌ی اینست که هر فرشته‌ای، سایه‌ای دارد.

و تنها راه فرشته‌ی واقعی شدن، پذیرش و ادغام آن با شیطان است.

 

خطرات تقدس :

“هر قدر شخصی بیشتر به سمت خوبی، اخلاق و معنویت میل کند، احتمال بیشتری دارد که سایه‌ای تاریک‌تر در ناخودآگاهش شکل بگیرد”. یونگ

 

چون آن بخش‌هایی که در راه “فرشته‌خو بودن” سرکوب شدند (سایه ها)، به‌جای ناپدید شدن، در تاریکی رشد می‌کنند.

بسیار قوی‌تر، خشمگین‌تر، و گاه مخرب‌تر

خود بزرگ بینی معنوی

1 – خود بزرگ بینی معنوی

در تاریخ، بارها شاهد چهره‌های فریبنده‌ی تقدس بوده‌ایم …

پوشیدن صورتک نور، برای پنهان کردن سایه ( نوعی بت سازی )

واعظانی که در ظاهر مقدس‌ترین چهره را داشته‌اند، ولی در خفا دست به مخوف‌ترین کارها زده‌اند.

رهبران، معلمان معنوی، حتی عاشقان بیش از حد فداکار — کسانی که می‌خواستند “نور محض” باشند،

اما سایه‌شان را نمی‌دیدند. ( نوعی فرافکنی معکوس مانا )

فرد، انرژی روانی خود را نه‌تنها به دیگران، بلکه به نقاب خودش نیز نسبت می‌دهد — “من خوبم. من مقدسم.”“من حقیقت مطلقم.”

به این مفهوم که : مانا اسیر شده و از معنا به ماشین قدرت تبدیل می شود.

اینجاست که تقدس، از معنا تهی می‌شود و به خودبزرگ‌بینی اخلاقی تبدیل می‌گردد — که یونگ آن را یکی از خطرناک‌ترین فریب‌های روان می‌داند .

این امر :

  • در فراموشیِ سایه نهفته است.
  • در پرستیدنِ نقابی که ما را از خود واقعی‌مان دور می‌کند.
  • و در انکار آن‌چه انسانی‌مان می‌کند : ضعف، میل، خشم، قدرت، و رنج.

و دیگر جایی برای دیدن خطا، ضعف یا تاریکی باقی نمی‌گذارد، با نشانه هایی مانند:

  • عدم نقدپذیری
  • ترس از سوال و شک
  • عدم احترام به مرز و آزادی
  • زبانی شیرین اما قضاوتگر
  • استفاده از احساس گناه برای کنترل و …

که بسیار فریبنده است،

چون دقیقا همان چیزی را که در طلبش هستیم، نشانمان می دهد :

معنا، نجات، نور، عشق، آرامش و…

اما روان، این سرکوب را هرگز تحمل نخواهد کرد…

 

2- خود شخص

وقتی ما چیز مقدسی در درون خودمان احساس نمیکنیم ( توانایی دستیابی به مانای درون را نداریم )، احساس خلآ میکنیم،

پس آنگاه شروع می کنیم به تقدیس افراطی فرد یا نمادهای بیرونی… نوعی تقدیس بیمارگونه

یعنی مانا، انرژی بالقوه‌ی روانمان را، به یک نماد بیرونی فرافکنی می کنیم.

در نتیجه وقتی مانا فرافکنی می‌شود، برای خود شخص چه اتفاقی می افتد:

  • خود را بی‌قدرت می‌بیند.
  • مسئولیت خود را به نماد می‌سپارد.
  • و برای حفاظت از آن نماد، حاضر است دست به هر کاری بزند.

و از آنجا که مانا قدرتی است که وقتی فرافکنی می‌شود، اسطوره خلق می‌کند،

در نتیجه :

  • هر کسی یا چیزی که مانای ما را حمل می‌کند، بیش از انسان برایمان مفهوم می‌شود.
  • ما آن را مطلق، ابدی، و بی‌نقص می‌بینیم.
  • و بدتر از آن: خودمان را خالی از قدرت می‌بینیم.

در کل در این فرآیند، برای شخص :

  • نمادها تبدیل به “مقدسات” می‌شوند: معشوق، پیامبر، ایدئولوژی، پرچم، آموزگار، وطن و …

( تقدس، بدون آگاهی از سایه، همیشه یک‌سویه و ناقص است. )

  • هرکس با آن تقدس مخالف باشد، تبدیل به شیطان می‌شود.
  • انتقاد، به کفر تعبیر می‌شود.
  • خشم و خشونت، “مقدس” جلوه می‌کند.
  • و در بدترین حالت: “تقدس‌گرایی، تبدیل به ابزار سرکوب سایه می‌شود.

و در نهایت ما:

  • مانای خودمان را واگذار می‌کنیم.
  • قدرت، خرد، شهامت، نور، عشق، آزادی… همش “اونجاست”، نه “اینجا”.

( یک چیز بیرونی را آنقدر مقدس می کنیم که بدون آن با احساس پوچی، تنها میمانیم. )

  • و در نهایت دچار حس بی‌ارزشی، وابستگی، یا تعصب کور می شویم.

بطور مثال:

فردیکه زمانی با دعا و مراقبه، حس زنده ای از حضور الهی داشت، اما با گذر زمان این تجربه درونی را از دست می دهد و برای پرکردن این خلآ، به شدت روی جزییات ظاهری نماز، مکان، لباس و … حساس می شود.

او دیگر “خدا” را تجربه نمیکند، بلکه با دفاع شدید از ظاهر دین، به شکلی توخالی و خشن، درحال بازسازی معناست.

 

یونگ :

 « انسان، زمانی که انرژی مانای خود را بیرون از خویش جست‌وجو کند، از خود تهی می‌شود.»

و ما شروع می کنیم به :

  • بت‌سازی از اشخاص، ایده‌ها یا گروه‌ها
  • نفی کامل فردیت و خرد شخصی ( یه جور وابستگی روانی )
  • تسلیم کامل در برابر اقتدار
  • دفاع خشونت‌آمیز از مقدسات، حتی با کشتار یا حذف ( معتقد است اینها دشمن حق هستند. )
  • پرستش کورکورانه برای فرار از خلا معنای درونی
  • و حتی آمادگی برای قربانی کردن خود یا دیگران به‌خاطر “فرد یا نماد حامل مانا”

راه نجات : تقدسِ خودآگاه

راه نجات : تقدسِ خودآگاه

تقدس واقعی، بدون انکار تاریکی ممکن نیست.

آن‌که نور را می‌فهمد، تاریکی را زیسته است.

او خود را کامل نمی‌داند، بلکه می‌داند که “کامل شدن”، یعنی پذیرفتن تمام ابعاد وجود — نور و سایه، فرشته و شیطان.

پس نجات در شناخت این تاریکی‌هاست.

در فرو رفتن به اعماق، نه برای انکار یا فرار، بلکه برای بازگشت به خویشتن کامل

 

به تعبیر یونگ:

 ” ترکیب آگاهانه‌ی نور و تاریکی، تولد فردیت است.”

 

پیامدهای روانی و اجتماعی تقدس ناآگاهانه:

در روان فرد:

  • از‌دست‌دادن اتصال به نیروی درونی (مانا)
  • شکل‌گیری شدیدِ پرسونا (نقاب تقدس) و سرکوب سایه
  • اضطراب، وسواس دینی/اخلاقی، احساس گناه دائمی
  • یا بالعکس : خودبزرگ‌بینی معنوی (spiritual inflation)

در جامعه:

  • انحصارگرایی، قطبی‌سازی، حذف مخالف (ما خوبیم دیگران بد)
  • خشونت مذهبی یا ایدئولوژیک (باید دفاع کرد حتی با خشونت ، دروغ یا نابودی)
  • نابودی فردیت در جمع (ما نوریم آنها تاریکی )
  • مسخ وجدان انسانی به نام “خدمت به مقدس ( اطاعت کورکورانه)

راه حل یونگی خطرات تقدس

راه حل یونگی:

تقدس یکپارچه، نه تقدس مطلق

تقدس واقعی، از نگاه یونگ :

  • نه سفیدِ مطلق است و نه سیاه.
  • بلکه ظرفی است که هم مانا را حمل می‌کند و هم سایه را در خود جا می‌دهد.
  • نه برای پرستیده شدن، بلکه برای خودشناسی و فردیت‌یابی.

 

نتیجه‌گیری:

تقدس، اگر بدون آگاهی روان‌شناختی و بدون ادغام سایه و مانا باشد،

ممکن است به خطرناک‌ترین اشکال خود تبدیل شود مانند: تعصب، خشونت، بت‌پرستی و در نهایت نابودی فردیت.

اما اگر با آگاهی، شجاعت و فروتنی درونی همراه باشد،

سفر روان‌شناختی را رقم می زند که باعث :

  • دیدن فرافکنی‌هایمان
  • شناخت اینکه “آن‌چه می‌پرستم، بازتابی از چیزی است که در درون من است”
  • بازیابی مانا

و در نهایت، اتصال به خود (Self) می شود.

جایی که دیگر به نماد بیرونی نیازی نداری تا احساس کامل بودن کنی — چون آن انرژی، در خود توست.

 

از نگاه یونگ، تقدس زمانی واقعی و زنده‌ است که:

  • هم روشنایی و هم تاریکی را در خود بپذیرد .
  • مانا رو آگاهانه حمل کند، نه فرافکنانه
  • و به رشد فردی و درون‌نگری منجر شود، نه وابستگی و تعصب کورکورانه

 

 “هیچ نمادی، هیچ خدایی، و هیچ آموزه‌ای کامل نیست، مگر آن‌که تاریکی خود را نیز پذیرفته باشد.”  پروفسور کارل گوستاو یونگ

 

منابع:

  • کهن الگوها و ناخوداگاه جمعی – یونگ
  • سایه و ارتباط آن با تقدس – رابرت الکس جانسون
  • روان شناسی و دین – یونگ
  • قدرت افسانه – ژوزف کمپبل
  • انسان و سمبولهایش _ یونگ
  • پاسخ به ایوب – یونگ

کمترین -----> بیشترین

میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد نظرات: 1

اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂

اشتراک گذاری
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه
captcha