0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام
0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام

شیدایی و رسوایی، مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

شیدایی و رسوایی

فهرست مطالب

5
(1)

این غزل مولانا را شنیده‌­اید؟ آنجا که می‌سراید: مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی. گویی فریادی است از ژرفای ناخودآگاه؛ هشداری به انسان که فرافکنیِ عشق، شیدایی را به رسوایی می‌کشاند. اما چه می‌شود اگر این رسوایی، نه پایان، که آغازی برای رهایی باشد؟

فرافکنی یکی از مفاهیم بنیادین دیدگاه یونگ است که به‌گونه‌ای پنهان اما قدرتمند، بر زندگی روزمره، روابط عاشقانه و حتی تجربه‌های ما سایه می‌اندازد. در این مقاله، تلاش می‌کنیم مفهوم بازپس‌گیری فرافکنی را از دیدگاهی نو بررسی کنیم؛ سفری که از شیدایی آغاز می‌شود و در نهایت، به آگاهی و رهایی می‌انجامد.

فرافکنی چیست؟

فرافکنی چیست؟

از دیدگاه یونگی، فرافکنی به معنای نسبت دادن ویژگی‌ها و احساسات درونی خود به دیگران یا محیط بیرونی است. این مفهوم در تمامی ابعاد زندگی انسان‌ها قابل مشاهده است و نقش مهمی در تحلیل روان‌شناختی فرد ایفا می‌کند. فرافکنی می‌تواند موجب ایجاد تعارض­های داخلی و خارجی شود و بر روابط ما با دیگران تاثیرگذار باشد. مثلا وقتی عاشق می‌شویم شیدایی را در لمس و حضور آنیما/آنیموس خود تجربه می­کنیم.

فرافکنی در عشق: آنیما و آنیموس

آنیما و آنیموس به ترتیب نمایانگر جنبه‌های زنانه و مردانه در ناخودآگاه هر فرد هستند. وقتی فرد عاشق می‌شود، اغلب ویژگی‌های آنیما یا آنیموس خود را به شریک عاطفی‌اش نسبت می‌دهد. این نوع فرافکنی می‌تواند باعث ایجاد شیدایی شود؛ حالتی که در آن فرد معتقد است تمام احساس­ها و تجربه­های عاشقانه‌اش از سوی معشوق برمی‌آید. این در حالی است که بخش بزرگی از این احساس­ها ناشی از آنیما یا آنیموس درونی خود فرد است. فرافکنی آنیما و آنیموس می‌تواند باعث شود فرد نتواند حقیقت را ببیند و اینکه بفهمد، عشق و شیدایی در واقع از درون خود او نشأت می‌گیرد.

فرافکنی در عشق: آنیما و آنیموس

در همین جاست که فرافکنی، ما را اسیر توهم می‌کند. مانند فقیهی که سالیان دراز در قفس «بایدها و نبایدها» زیسته، ناگهان در ملاقات با این شیدایی، به عارفی بدل می‌شود که سماع می‌کند. جامعه او را «رسوا» می‌خواند، اما این رسوایی، نخستین گام برای بازپس‌گیریِ حقیقت و ملاقات با آنیمای خود است.

 سایه و فرافکنی: رویارویی با تاریکی درون

علاوه بر فرافکنی در عشق، سایه نیز به‌شدت در این سازوکار نقش دارد. سایه، آن بخش از روان ماست که شامل جنبه‌های ناپذیرفته و تاریک وجودمان می‌شود؛ ترس‌ها، خشم‌ها و تمایلاتی که از نظر ما غیرقابل قبول هستند. روان می­تواند ویژگی‌های سایه خود را به دیگران نسبت ‌دهد و از مواجهه با جنبه‌های تاریک خود فرار ‌کند. بازپس‌گیری فرافکنی سایه، یعنی به رسمیت شناختن و پذیرفتن این تاریکی‌های درونی، که می‌تواند به رشد شخصیتی و خودشناسی کمک کند.

آپولو و دیونیزوس: دو چهره از خودآگاهی

آپولو و دیونیزوس: دو چهره از خودآگاهی

شاید اسم آپولو و دیونیزوس به گوشتان خورده باشد. این دو نماد دو نوع آگاهی هستند. آپولو، خدای معبد دلفی، نمادِ نظم، عقلانیت و مرزهای مشخص است. او جهان را در نور خورشید می‌خواهد: بی رمز و راز، بی ابهام. در دنیای امروز، این نگرش را در علم، تکنولوژی و قوانین اجتماعی می‌بینیم؛ جایی که همه چیز باید «قابل توضیح» باشد. انرژی آپولویی به فرد کمک می‌کند تا با نور خرد، فرافکنی‌های خود را شناسایی کند. با تأمل و تحلیل منطقی، فرد می‌تواند بفهمد که ویژگی‌ها و احساس­هایی که به دیگری نسبت داده است، در واقع بخشی از روان خود اوست. این فرآیند نیازمند شناخت و تحلیل دقیق خود و آگاهی نسبت به آن است.

اما دیونیزوس، خدای شور و سرمستی و وجدی جنون آمیز است که جهان را مهتاب گون می‌بیند: نوری نقره‌فام که واقعیت را نه آشکار، که در هاله‌ای از نمادها پیچیده است. انرژی دیونیزوسی فرد را ترغیب می‌کند تا به درون خود فرو رود، احساسات سرکوب ‌شده اش را بپذیرد و سایه‌های روانی خود را شناسایی کند. این فرآیند ممکن است همراه با مدهوشی و تجربه‌های عاطفی شدید باشد، اما در نهایت به یکپارچگی و معنایی عمیق منتهی می‌شود.

lunar و solar: تجلی دو نوع آگاهی

آپولو، خدای خرد و روشنی، نمایانگر Solar Consciousness (آگاهی خورشیدی) است که ویژگی‌های مردانه دارد و مانند نور خورشید، همه چیز را به وضوح نشان می‌دهد. این نوع آگاهی با دانش و خرد روشن مرتبط است.

در مقابل، دیونیزوس، خدای مستی و وجد، نمایانگر lunar consciousness (آگاهی مهتابی) است که به آگاهی زنانه، نمادین و رازآلود اشاره دارد. این نوع آگاهی مانند نور ماه، همه چیز را به صورت نمادین و نیمه‌روشن نشان می‌دهد و به تجربه‌های عشقی، جادویی و عرفانی مرتبط می‌شود.

این دو مدل خودآگاهی، هر یک با ویژگی‌ها و تأثیرات خاص خود، نقش مهمی در تجربه‌های روان‌شناختی و فردی ایفا می‌کنند.

سولار کانشسنس (Solar Consciousness) به شیوه‌ای از آگاهی اشاره دارد که مبتنی بر منطق، ساختار، و شفافیت است که مبتنی بر ویژگی های زیر است:

  • تمرکز بر واقعیت عینی: مانند نور خورشید که همه چیز را آشکار می‌کند، سولار به دنبال درک واضح و مبتنی بر شواهد است.
  • نظم و برنامه‌ریزی: سولار انرژی‌ای است که به قوانین، اهداف بلندمدت، و سیستم‌ها پایبند است.
  • مردانه درون: در روانشناسی یونگی، سولار با انرژی مردانه (آنیموس) مرتبط است، اما مختص جنسیت نیست.

لونار کانشسنس (Lunar Consciousness) در مقابل، به آگاهی‌ای اشاره دارد که مبتنی بر شهود، رمزورزی، و پذیرش ابهام است. در لونار ما رویابینیم. چه در خواب چه در بیداری نگاه نمادین داریم. که ویژگی های زیر را دارد:

  • تمرکز بر ناخودآگاه:مانند نور مهتاب که واقعیت را در هاله‌ای از نمادها می‌پوشاند، لونار به دنبال کشف معنا در سایه‌هاست.
  • خلاقیت و عرفان: لونار با هنر، رویاها، و تجربیات عرفانی پیوند دارد.
  • زنانه درون: لونار با انرژی با زنانه (آنیما) مرتبط است، اما محدود به جنسیت نیست.

 

تقابل دو نیرو: ضرورت تعادل

یونگ باور داشت که انسانِ کامل، کسی است که بتواند میان این دو نیرو پل بزند. شیداییِ دیونیزوسی بدون آپولو، ما را به ورطه رسوایی می‌کشاند و خردِ آپولویی بدون دیونیزوس، روح را می‌خشکاند. فرد باید بتواند از خرد و دانش روشن برای درک واقعیت‌ها و از آگاهی نمادین و رازآلود برای درک جنبه‌های ناخودآگاه و نمادها بهره بگیرد. این فرآیند می‌تواند به تعادل بین آگاهی خورشیدی و مهتابی کمک کند و فرد را به یکپارچگی روانی برساند.

ملاقات مرد با آنیما، به ویژه در اندیشمندانی مانند مولانا، تجربه لونار کانشسنس را به همراه دارد. این تجربه‌ها منجر به دیدن حقایق و واقعیت‌هایی می‌شود که قبلاً قادر به دیدن آنها نبوده‌اند. این همان چیزی است که مولانا را از فقیهی خشک‌اندیش به عارفی شیدا و عاشق بدل کرد.

در عرفان نیز، شیدایی مرحله‌ای از سلوک معنوی است که در آن فرد با حقیقت وجودی خود روبه‌رو می‌شود. مولانا از این شیدایی به‌عنوان “رسوایی” یاد می‌کند، چرا که این تجربه، از مرزهای عقل و منطق معمول می­گذرد. گویی مردی که می‌تواند به آگاهی لونار برسد انگار دچار وهم شده و به همین دلیل اگر حرف بزند رسوا می­شود. باز هم به بیت ابتدای متن بازگردیم: “مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی”؛ عبارتی که ظاهراً خطاب به نیروی آنیماست که مرد را به شیدایی و رهایی می‌کشاند. شیدایی در این معنا، نوعی از دست دادن خود معمولی و رسیدن به چیزی فراتر از تجربه روزمره است.

به همین دلیل هم در طول تاریخ، زنان که اغلب به عنوان نگهبانان لونار کانشسنس شناخته شده‌اند—مانند عارفان، شفادهندگان، و قصه‌گویان—اغلب «جادوگر» خوانده شده و سوزانده می­شدند چون جامعه‌ی آپولویی (مردانه) از رمزورزی و شهود زنانه هراس داشت. در جوامع آپولومحور، زنانِ دارای انرژی لونار (شهود، عرفان)، به دلیل تهدید نظم نمادین، به حاشیه رانده می­شوند و برچسب «جادوگر» به این زنان، بازتابی از فرافکنی سایه‌ی جمعی است.

اما به‌تدریج و با پیشرفت زمان، زنان نیز به سولار کانشسنس دست پیدا می‌کنند. در این مدل آگاهی، زنان می‌توانند به آگاهی روشن و شفاف دست یابند و با خرد و دانش، نقشی فعال و تاثیرگذار در جامعه ایفا کنند. این تغییر می‌تواند باعث شود که زنان به رهبران معنوی و علمی تبدیل شوند. در آینده نیز زنان بیشتری به سولار کانشسنس خواهند رسید و این مسئله به آزادی نوع بشر کمک خواهد کرد. زنانی که به این نوع آگاهی دست پیدا کنند، می‌توانند ادراکات و دانش‌های خود را به دیگران منتقل کنند و تاثیرات مثبتی بر جوامع انسانی داشته باشند. . این زنان، نه قربانیان فرافکنیِ جمعی، که رهبرانی خواهند بود که جهان را دگرگون می‌کنند.

فردیت: بازگشت به خویشتن

فردیت: بازگشت به خویشتن

فردیت مسیر یکپارچه سازی شخصیت و پذیرش جنبه‌های مختلف روانی است. بازپس‌گیری فرافکنی در مسیر خودشناسی و رشد فردی اهمیت بسیاری دارد. این فرآیند به افراد کمک می‌کند تا جنبه‌های ناخودآگاه خود را بشناسند و با پذیرش این جنبه‌ها، به رشد و تعالی دست یابند. بازپس‌گیری فرافکنی، در سطوح مختلف روان من جمله آشتی با سایه، اتحاد آنیما و آنیموس و قابلیت مشاهده به هر دو شکل آفتابی و مهتابی است. یعنی موازنه عقل و هوش با شیدایی و رسوایی.

نویسنده: سهیلا دلدار

ویرایش: رسول ماجانی

کمترین -----> بیشترین

میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد نظرات: 1

اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂

اشتراک گذاری
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه
captcha