0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام
0
سبد خرید خالی است.
ورود و ثبت نام

پدران بلعنده چه بر سر جهان آورده اند؟

پدران بلعنده

فهرست مطالب

4.4
(9)

در خانواده‌­های پدرسالارانه شاید دیده یا تجربه کرده باشید که روابط پدر و پسر به صورتی است که صمیمیتی بین آنها وجود ندارد. مردان گاهی به این افتخار می­کنند که هیچ‌کدام از کارهای فرزندشان، در دوران نوزادی و کودکی را انجام نداده­اند و حتی آن را نقطه قوتی برای اثبات اقتدار و مردانگی خود در نظر می­گیرند، اقتداری که آن را با آمدن فرزند، خصوصاً فرزند پسر در خطر می­ بینند.

مفهوم «پدر بلعنده» در روان‌شناسی تحلیلی و به‌ویژه در نظریه‌های کارل یونگ و زیگموند فروید که به ارتباطات بین‌فردی و تأثیرات عمیق خانواده بر روان فرد می‌پردازد بسیار پر اهمیت است. اصطلاح پدر بلعنده به نقشی از پدر در زندگی کودک اشاره دارد که به‌جای حمایت و هدایت مثبت، با سرکوب و کنترل شدید، مانع رشد روانی و احساسی کودک می‌شود. در ادامه این مقاله در مورد ریشه­های این مفهوم و همین‌طور تأثیرات آن در خانواده خواهیم پرداخت.

پدر فرمانروا

پدر فرمانروا یا فرمانروای پدر؟

اورانوس را می­توان اولین پدرسالار و فرمانروایی نامید که در اسطوره­های یونانی وجود دارد. اورانوس از گایا (زمین) متولد شد و بعد با او نیز ازدواج کرد اما از آنجایی که اورانوس علاقه­ای به داشتن فرزند نداشت، بعد از تولد هر فرزند، آنها را در بدن پهناور گایا (یا همان دنیای زیرین) پنهان می­کرد و این موضوع گایا را به شدت آزار می­داد زیرا به هیچ عنوان توان مقابله با ستم اورانوس را نداشت.

به همین دلیل تصمیم گرفت با کمک فرزندانش به این وضعیت پایان دهد که از میان فرزندان تنها آخرین فرزند که کرونوس نام داشت، به درخواست مادر پاسخ مثبت داد. کرونوس با کمک مادر نقشه­ای طرح­ریزی کرد و وقتی پدر قصد         هم­بستری با مادر را داشت آلت پدر را برید و آن را به دریا انداخت و به این صورت بود که با از بین بردن مردانگی پدر، حال این کرونوس بود که قوی­ترین مرد سرزمین لقب گرفت و این‌گونه جای پدرش را تصاحب کرد.

پدری که فرزندش را بلعید

اولین پدری که فرزندش را بلعید

کرونوس بعد از تصاحب قدرت بارها ازدواج کرد و حاصل این ازدواج­ها فرزندانی بود که از آن‌ها هراس داشت، ازیک‌طرف می­ترسید پیش­بینی­هایی که گفته می­شد کرونوس به دست یکی از فرزندانش کشته می­شود به واقعیت بپیوندد و از طرف دیگر به دلیل بلایی که دقیقاً خودش بر سر اورانوس آورده بود، نگران بود که آن اتفاق مجدد برای خودش نیز تکرار شود. از همین رو شاید از بین تمامی راه­های مختلفی که برای ازبین‌بردن فرزندانش پیش­ روی خودش می­دید، تصمیم گرفت تمامی فرزندان خود را ببلعد تا شاید با نگه‌داشتن آن‌ها در درون خودش، خیالش را از بابت هر نوع خیانتی راحت کند.

اما مانند همیشه، نقش مادر با وجود تمام سکوتی که در مقابل همسران مستبد خود دارند پررنگ شد، به‌طوری‌که پس از به‌دنیا آمدن زئوس، همسر کرونوس بجای آنکه نوزاد را در پارچه بپیچد و تقدیم کرونوس کند، تکه سنگی را جایگزین کرد و این‌گونه بود که زئوس را از بلعیده‌شدن توسط کرونوس نجات داد. همین اتفاق باعث شد که پس از بالغ‌شدن، زئوس، مهر تأییدی بر تمام ترس­های پدر بزند و جای او را بر تخت قدرت بگیرد. این‌گونه بود که در برخی از مردان هنوز که هنوزه این میراث بجامانده که همواره بعد از تولد فرزند پسر، نگران شأن و جایگاه خود در خانواده هستند و همواره قدرت خود را در خطر جدی می­‌بینند.

اسطوره ادیپ

آینده­ای که قربانی ترس­های پدر شد

تلاش­هایی که لائوس برای از بین بردن فرزند پسر خود، ادیپوس، انجام داد، تکرار همان رفتارهای اسطوره­های یونان باستان است اما با این تفاوت که این جاه­طلبی و ترس منجر به نابودی آینده فرزندی شد که هیچ نقشی در سرنوشت خودش نداشت. لائوس پادشاه تبس زمانی که نزد پیشگویان می­رود تا از آنها بپرسد که چرا همسرش بچه‌­دار نمی­شود، پیشگویان به او پاسخ می­دهند که تو صاحب پسری می­شوی که تو را می­کشد و با همسرت نیز ازدواج می­کند و این به خاطر نفرینی­ست که دامن تو را گرفته.

لائوس بعد از آن همواره از همسر خود دوری می­کرد اما با همه این تفاسیر لائوس صاحب یک فرزند پسر به اسم ادیپ شد. لائوس از ترس پیشگویی­ها، ادیپ را به چوپانی می­سپارد تا او را در بیایان رها کند تا از تشنگی و گرسنگی بمیرد، اما چوپان دلسوز نوزاد را نزد زوجی جوان می­سپارد و ادیپ در آنجا رشد می­کند.

بعد از سال­ها ادیپ برای یافتن پدر و مادر حقیقی خود به سمت تبس سفر می­کند و در مسیر  با یک پیرمرد درگیر می­شود و با چوب­دستی آن پیرمرد را می­کشد که از قضا همان لائوس بود. او سپس به طور اتفاقی با مادر خود نیز ازدواج می­کند و صاحب 4 فرزند می­شود.

اما زمانی­که  متوجه می­شود که خود او پدرش، لائوس را گشته است و همسری که با او ازدواج کرده مادر خودش است، از شدت دیوانگی و شرمی که از دیدن بدن برهنه مادر داشت چشمان خود را کور کرد و مادر نیز خودش را کشت. اتفاقی که در آن ادیپ شاید تنها یک قربانی برای تمامی ترس­هایی بود که پدرش برای از دست دادن جایگاهش داشت، و هزینه­ای برای سرنوشتی پرداخت کرد که در آن نقشی نداشت.

بلعیدن فرزند به سبک مدرن

بلعیدن فرزند به سبک مدرن

پدر بلعنده اصطلاحی‌ست که از روان‌شناسی مدرن نشأت گرفته و به‌نوعی از رفتار پدر اشاره دارد که در آن شخصیت پدر بر زندگی و روح و روان فرزندان خود تأثیر منفی می­گذارد و برای رشد روان مردانه و بازیابی اقتدار خود از انرژی و آزادی­های فرزندان خود تغذیه می‌کند.

پدران گاهی بعد از تولد فرزندان پسر خود، از همان ابتدا اجازه نمی­دهند که او بیشتر از خودشان رشد کند؛ از همین رو است که شاید در بسیاری از موارد شاهد این موضوع هستیم که پدر اجازه کسب دانش بیشتر را به فرزند خودش نمی­دهد که مبادا یک زمانی تجربیات فرزندش از خودش بیشتر شود که در آن زمان باید در برخی از موارد به نظریات و تصمیماتی که فرزند می­گیرد تن دهد.

برای همین است که برخی از پدران همواره اصرار بر این موضوع دارند که فرزندشان همواره پیرو آن‌ها باشد و مسیری را که خودشان در کار و زندگی رفته­اند را طی کند و یا اگر فرزندی هم به مخالفتی با این موضوع کرد نهایتاً مسیری را باید برود که پدر برای او تعیین می‌کند؛ چون در این نوع نگرش، این پدر است که برای آینده فرزند برنامه­ریزی می­کند. این پدر است که رشته تحصیلی، نوع شغل، همسر و حتی سبک زندگی فرزندش را تعیین می‌کند؛ چون فرزندی که نمی­تواند به‌صورت مستقل فکر کند و تصمیم بگیرد تهدیدی برای جایگاه پدر محسوب نمی‌­شود.

پدران بلعنده چه نشانه­‌هایی دارند؟

در خانواده­های پدرسالارانه، خانه حکم قلمروی پادشاهی پدر را دارد و اوست که فرمانروا و تصمیم­‌گیرنده نهایی در خانه محسوب می­شود و همسران هیچ نقشی مهمی در تصمیمات خانواده ندارند و فرزندان نیز پیرو راهی هستند که پدر برای آنها انتخاب می­کند و اگر فرزندی (بخصوص پسر) بخواهد نافرمانی کند به‌سادگی توسط پدر نابود خواهد شد. از همین رو برخی از ویژگی­‌های مهمی که می‌توان در این نوع سبک‌رفتاری مشاهده کرد را بررسی می­کنیم.

کنترل گری پدران

کنترل‌گری

از مهم‌ترین ویژگی‌های پدر بلعنده، کنترل شدید و بی‌مورد است. این پدران معمولاً به‌جای اینکه به فرزندان خود اعتماد کنند، سعی دارند در همه جوانب زندگی آن‌ها کنترل داشته باشند. از تصمیم‌گیری‌های کوچک گرفته تا تصمیمات بزرگ زندگی فرزند، آن‌ها به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار فرزند بدون دخالت آن‌ها توانایی کسب موفقیت ندارد.

این کنترل می‌تواند در زمینه‌های مختلف از جمله انتخاب رشته تحصیلی، شغل، دوستان، همسر، و حتی مسائل روزمره زندگی مانند لباس پوشیدن یا علاقه‌مندی‌های شخصی فرزند هم انجام بگیرد. این پدران معمولاً با این باور نادرست پیش می‌روند که فقط آن‌ها بهتر می‌دانند چه چیزی برای فرزندشان مفید است.

این کنترل بیش از حد باعث می‌شود که فرزند به‌جای رشد در محیطی که به او اجازه می‌دهد تصمیمات خود را بگیرد، دائماً تحت‌فشار قرار گیرد و نتواند استقلال خود را به دست آورد. پدران بلعنده تمایل دارند که فرزندان خود را به‌عنوان ادامه‌ای از خود ببینند و به‌ندرت به آن‌ها اجازه می‌دهند که هویت فردی خود را توسعه دهند. این پدران ممکن است انتظار داشته باشند که فرزندشان دقیقاً همان اهداف، علایق و ارزش‌های آن‌ها را دنبال کند و هرگونه انحراف از این مسیر را به‌عنوان نوعی خیانت یا نافرمانی تلقی کنند.

سرکوب احساسات

پدران بلعنده اغلب احساسات فرزندان خود را نادیده می‌گیرند یا در مواردی حتی آن را سرکوب یا مسخره می‌کنند. آن‌ها ممکن است به‌جای همدلی و گوش‌دادن به احساسات فرزند، احساسات او را بی‌اهمیت یا غیرواقعی جلوه دهند و به‌نوعی فرزند را مجبور به سرکوب احساساتش کنند و به‌جای اینکه نیازهای روانی و عاطفی خود را بشناسد، تلاش می‌کند مطابق با انتظارات پدر زندگی کند. واقعیت این است که این دسته از پدران به‌صورت کلی با ابراز احساسات مشکلی بنیادی و اساسی دارند و درگیرشدن احساسات را در قلمرو خودشان نشانه­ای از ضعف می­پندارند.

جمله­ای آشنا برای بسیاری از ما که بارها شاید از اطرافیانمان شنیده­ایم این است که «پدرم هیچ‌وقت منو بغل نکرده»  یا «پدرم هیچ‌وقت  بی‌دلیل ما رو نبوسیده» و درد عمیق­تر اینکه وقتی از فرزند پرسیده می­شود که خودت تابه‌حال پدرت را در آغوش گرفته­ای یا بوسیده­ای پاسخش با مکث طولانی “خیر” است و اگر هم از او بخواهی این کار را انجام دهد انگار دنیا را روی سرش خراب کرده‌ای؛ چون به‌واقع این فرزند توان انجام این کار را به‌هیچ‌عنوان در خود نمی­بیند.

وابستگی افراطی

وابستگی افراطی

پدر بلعنده در بسیاری از مواقع سعی دارد به‌جای ایجاد استقلال، نوعی وابستگی افراطی را در فرزند خود ایجاد کند که به‌موجب آن فرزند در تمام مراحل زندگی به او وابسته بماند. در نظر بگیرید پدری را که سبک تربیتی او به‌گونه‌ای بوده است که فرزند حتی در سن بعد از ۳۰ سالگی نیز همچنان برای انجام یک معامله شخصی برای مثال خرید خودرو یا خرید خانه بدون وجود پدر در کنارش توان این کار را ندارد.

البته باید توجه کنید که منظور این نیست که فرزند نباید از پدر خود به‌عنوان فردی باتجربه مشورت یا کمک بگیرد، منظور اینجا این است که فرزند حتی باوجود مناسب‌بودن تمامی شرایط موجود و تمام بررسی­هایی که انجام داده ترس انجام آن معامله به‌صورت مستقل را دارد، ترسی که سال‌های متوالی پدر، بذرش را در روان فرزند کاشته است.

حتی در برخی از پدران این روش وابسته سازی بسیار پیچیده­تر هم می­گردد به‌طوری‌که آن‌ها، توقعات بسیار بالایی از فرزندان خود دارند، این توقعات بار بسیار سنگینی بر دوش فرزند می­گذارد و او را از نظر روانی فرسوده می­کند و دقیقاً در زمانی که اکثر فرزندان به نقطه ناامیدی یا دست‌کشیدن از هدف می­رسند، این پدر بلعنده هست که وارد میدان می­شود و با زیر پروبال گرفتن فرزند به او می­فهماند که بدون کمک و وابستگی به من این اهداف غیرقابل‌دسترس هستند و اینجاست که فرزند در بسیاری از موارد این وابستگی را با آغوش باز می­پذیرد.

سرزنش و انتقاد مداوم

پدر بلعنده معمولاً اعتماد کمی به توانایی‌های فرزند خود دارد و این رفتار به‌مرور زمان باعث می‌شود که فرزند احساس بی‌ارزشی و ناتوانی داشته باشد و به‌جای اعتماد به توانایی‌های خود، همیشه به تأیید و حمایت پدر متکی باشد. پدران بلعنده معمولاً به‌جای تشویق و حمایت از فرزندان، دائماً آن‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهند. هرچند ممکن است این انتقادات به نیت بهترشدن فرزند باشد، اما در عمل منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس و ایجاد حس ناتوانی در فرزند می‌شود.

چنین پدرانی به‌جای اینکه اشتباهات و ناکامی‌های فرزند را به‌عنوان فرصت‌هایی برای یادگیری و رشد در نظر بگیرند، آن‌ها را به‌عنوان نشانه‌هایی از ناکارآمدی فرزند می‌بینند و او را سرزنش می‌کنند. پدران بلعنده معمولاً نمی‌توانند اشتباهات خود را بپذیرند و به‌ندرت حاضرند به فرزندان خود اعتراف کنند که در تصمیمات یا رفتارهای خود دچار خطا شده‌اند. این عدم توانایی در پذیرش اشتباهات می‌تواند باعث شود که فرزندان هیچ‌گاه نتوانند یک گفت‌وگوی صادقانه با پدر خود داشته باشند و احساسات خود را به اشتراک بگذارند.

آنچه از فرزند بلعیده شده باقی خواهد ماند

خال که در مورد برخی از مهم­ترین خصوصیات پدران بلعنده صبحت شد، بهتر است به این بپردازیم که این نوع رفتارها چه تأثیری بر روی فرزندان خواهد داشت.

اسارت در قلمرو پدر

یکی از بارزترین تأثیرات پدر بلعنده بر فرزندان، بروز اختلالاتی مانند اضطراب، افسردگی و ناتوانی در تصمیم‌گیری است. فرزندانی که تحت کنترل و سرکوب شدید قرار می‌گیرند، معمولاً در بزرگسالی با مشکلات جدی در زمینه هویت‌یابی و اعتمادبه‌نفس روبرو می‌شوند. در دوران نوجوانی و جوانی این موضوع به اوج خود می­رسد در جایی که حتی پدر در نوع انتخاب دوستان فرزند دخالت مستقیم می­کند. این‌گونه است که کم‌کم فرزند حتی اعتمادبه‌نفس خود را نیز در زندگی از دست می­دهد.

بدترین اتفاق شاید زمانی به وجود می‌آید که حتی بعد از ازدواج فرزند هم، این پدر است که نظارت کامل بر سبک زندگی و حتی نوع رفتار فرزند با همسر خود را دارد و در اکثر موارد در این نقطه هست که فرزند بعد از سال­ها، به دلیل مشکلاتی که با همسر خود، آن هم به دلیل ردپاهایی که از تأثیرات پدر در زندگی شخصی­اش مواجه می­شود، به این نتیجه می­رسد که زمان این رسیده تا از این اسارتی که پدر بر گردن او انداخته رهایی یابد. دقیقاً در این نقطه است که در بسیاری از فرزندان یک تغییر بزرگ رخ می­دهد و این طناب اسارت را از گردن خود باز می‌کنند؛ اما در بسیاری از موارد هم این‌گونه نیست و فرزند زندگی زناشویی خودش را قربانی تفکرات پدرسالارانه می­کند.

  ناتوانی در برقراری روابط سالم

فرزندانی که در خانواده‌هایی با پدر بلعنده بزرگ شده‌اند، ممکن است در دوران بزرگسالی دچار مشکلاتی در زمینه ارتباطات عاطفی و اجتماعی شوند. این فرزندان به دلیل عدم توانایی تصمیم­گیری مستقل، همواره برای یافتن دوست جدید هم به دنبال گرفتن تأیید هستند و به همین دلیل است که آنها شاید هیچگاه نتوانند در روابط دوستانه و اجتماعی خود به کسی اعتماد کنند.

از طرف دیگر حتی در بسیاری از موارد فرزند به دلیل تأثیراتی که پدر بلعنده بر روی او گذاشته، در زمان دوستی با افراد دیگر به سراغ افرادی می­رود که به او وابسته باشند و بتواند به‌عنوان یک ناجی به آنها کمک کند، اینجاست که او خودش کپی جدیدی از یک شخص کنترل­گر خواهد بود. این نوع نگرش­ها حتی در روابط عاطفی نیز به گونه­های مختلفی قابل‌مشاهده است، گاهی فرزندان پدر بلعنده به دلیل ترس و اضطرابی که سال­های عمرشان از کنترل­گری تحمل کرده­اند، از ازدواج فراری هستند، زیرا همواره فکر می­کنند با ازدواج فقط فرد کنترل­گر قرار است عوض شود و همواره این نگرانی برای آنها وجود دارد که تحت کنترل همسرشان قرار بگیرند.

در برخی از این افراد امکان دارد که بعد از ازدواج، به کوچک­ترین خواسته­های همسر خود هم به شدیدترین حالت ممکن پرخاش نشان دهند، زیرا این خواسته­ها برایشان به‌مانند همان کنترل­گری­های پدرشان است.

خشم پنهان به پدر

خشم و احساس نارضایتی پنهان

این احساس­ها اصولاً از زمانی آغاز می­شوند که فرزند از ابتدا به طور مداوم تحت سلطه­، سرکوب و کنترل از سوی پدر است و به دلیل اینکه از دوران کودکی با این واقعیت مواجه شده که در خانه، هیچ‌کسی قدرتمندتر از پدر وجود ندارد و حتی مادر هم در مقابل تمامی دستورات پدر مطیع است، یاد می­گیرد که نباید اعتراضی نماید و همین امر باعث می­شود که خشم و نارضایتی خود را پنهان نماید تا بتواند از این طریق مورد غضب پدر قرار نگیرد و از تنبیه و سرزنش احتمالی جلوگیری کند.

جمع‌شدن تمامی این خشم­های فروخورده در طی سالیان در برخی از افراد به روش­های مختلفی بیرون می‌زند؛ گاهی این روش به‌صورت انفجاری­ست و تمامی خشم­های نهفته از ترس پدر، به‌یک‌باره در یک درگیری خیابانی فوران می­کند که اگر خوش­شانس باشد بدون اتفاق خاصی خاتمه یابد. در برخی افراد دیگر نیز این خشم نهادینه شده به‌صورت اعتراض­های نهفته اجتماعی بیرون می­زند، برای مثال کارمندی که در کار خود از روی ‌عمد کارها را با تأخیر انجام می­دهد یا همواره بخشی از گزارش خودش را ناقص می­گذارید تا این‌گونه بتواند اعتراض درونی خود از پدر را بر روی دیگران به بخصوص رئیس خود خالی کند و هیچ‌وقت هم خودش متوجه این موضوع نشود. پیشنهاد میکنم در این راستا حتما اپیزود کهن‌الگوی ولیعهد را هم در کانال تلگرام ما بشنوید.

حتی پدر هم مقصر نیست!

زندگی در سایه یک پدر بلعنده تأثیرات عمیقی بر شخصیت و رشد فرزند می­تواند داشته باشد اما باید به جنبه­های دیگر این موضوع هم نگاهی منصفانه داشت. یکی از این جنبه­ها، احساس پدر نسبت به این نوع رفتارهای خود می­باشد، زیرا در نمونه‌­های بسیار زیادی دیده شده که این دسته از پدران به صورت کاملاً ناخواسته و ناخودآگاه  گرفتار این رفتارها می­شوند برای مثال از روی عادتی که بعد از سال­ها از نسل­های قبلی خود یاد گرفته‌­اند. یا حتی در مواردی پدرانی که از درون احساس خوبی نسبت به این رفتار خود ندارند اما توانایی مقابله با آن را ندارند.

از همین رو روانشناسان همواره برای این دسته از پدران شانس بیشتری برای تغییر در زندگی قائل می­شوند. از دیگر جنبه­های این موضوع نیز می­توان به فرزندانی اشاره کرد که در بخش­هایی از زندگی متوجه این دامی که در آن گرفتار شده­اند می­شوند و به روش­های مختلفی خود را از اسارت این نوع از روش تربیتی رها می­سازند. پس لزوماً این نگاه همواره درست نخواهد بود که فرزندان پدران بلعنده همیشه دچار آسیب­های مختلف می­شوند و آینده­ای تیره و تار را تجربه خواهند کرد. هرچند که در این چند سال اخیر، آگاهی پدران و فرزندان نسبت به این موضوعات رشد بسیار چشم­گیری داشته بطوری­که در بسیاری از موارد این پدران بودند که قبل از رسیدن شرایط بحرانی، با تغییر نگرش و رفتار خود منابع آسیب دیدن فرزندان خود شدند.

 

نویسنده: احسان بابانژاد

منابع: کتاب انواع مردان – نویسنده ژان شینودا بولن – ترجمه فرشید قهرمانی

کمترین -----> بیشترین

میانگین امتیاز: 4.4 / 5. تعداد نظرات: 9

اولین نفری باشید که امتیاز میدهید 🙂

اشتراک گذاری
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه
captcha